کسی یه هدهد سفید تو کتابخونه ندیده؟

کسی یه هدهد سفید تو کتابخونه ندیده؟

کسی یه هدهد سفید تو کتابخونه ندیده؟

از کتاب، با کتاب، تا کتاب

برای نوجوانان

هدهد سفید کتابی است که به تازگی برای نوجوانان عضو کتابخانه‌های عمومی منتشر شده است. بر اساس آنچه در ‍‍پیش‌گفتار کتاب با عنوان «پایه سفر هستید؟» آمده، هدهد سفید می‌خواهد راوی سفر به سوی کوه قاف دانش و فرهنگ و آگاهی و مهربانی باشد.

برای این سفر مخاطبان نوجوان را به همراهی و همسفری فراخوانده. هدهد سفید کتابی است درباره کتاب و کتابخانه‌ها. عموم داستان‌ها، اشعار، نمایشنامه‌ها، کمیک استریپ و گزارش‌های کتاب به موضوع کتاب و کتابخانه پرداخته‌اند و از این نظر می‌توان گفت نخستین تجربهٔ اینچنین در عرصه ادبیات کودک و نوجوان است.

نکته جالب درمورد کتاب هدهد سفید این است که پیش از یک سوم مطالب کتاب توسط نوجوانان و کودکان نوشته شده است. در بخشی از کتاب نوشته‌های تعداد زیادی از کودکان و نوجوانان شهرهای مختلف ایران درباره یک کتابخانه تخیلی در سال ۱۴۴۴ چاپ شده است؛ و در بخشی دیگر، بچه‌ها تجربه حسی‌شان را درباره کتابخانه‌ای که حالشان را خوب کرده است، نوشته‌اند. مخاطبان کودک و نوجوان فقط در این بخش‌ها نیست که در تولید این کتاب مشارکت داشته‌اند؛ معرفی کتاب‌های خوبی که خوانده‌اند و تصویرسازی داستان دختر کلوچه‌های نخودچی از فرهاد حسن‌زاده، هم توسط خود بچه‌ها انجام شده است.

نویسنده عزیز، عنوان بخشی است که در آن بچه‌ها به نوشته‌های محبوب‌شان نامه نوشته‌اند. در این جلد نامه‌های بچه‌ها به هوشنگ مرادی کرمانی، فرهاد حسن‌زاده و افشین علا چاپ شده است. هدهد قول داده که در جلد بعدی پاسخ این نویسندگان به نامه بچه‌ها را چاپ خواهد کرد.

ادامه نوشته

معرفی یک کتاب

تأملاتی بر داستان شازده کوچولو

تأملاتی بر داستان شازده کوچولو

«از زمانی که شازده کوچولو را خوانده‌ام تا این لحظه، هرگز نتوانستم خود را از نفوذ این اثر خارج کنم.
در هر دوره‌ای از زندگی‌ام، شازده کوچولو یک‌بار خوانده و معنا شده است.
چون اثری چندلایه است و همیشه برای همه حرفی برای گفتن دارد.» [۱]

(ثریا قزل‌ایاغ) [۲]

۱. شازده کوچولو همچون کریستال

داستان «شازده کوچولو» (The Little Prince) شاهکار «آنتوان دو سنت اگزوپری» (Antoine de Saint-Exupér)، نخستین‌بار در سپتامبر سال ۱۹۴۳ (شهریور ۱۳۲۲ ش.) در نیویورک آمریکا منتشر شد، و تاکنون به بیش از سی‌صد زبان و گویش ترجمه شده است. این کتاب محبوب‌ترین کتاب قرن بیستم شمرده می‌شود و لقب «کتاب قرن» را به خود اختصاص داده است. این کتاب سومین کتاب پُرخواننده جهان است.

به‌رغم زبان ساده و روان داستان شازده کوچولو، این اثر ویژگی‌های غنایی، تعلیمی، فلسفی، عرفانی، اجتماعی و روان‌شناختی دارد.

گستردگی مفاهیم بلند و متنوع در داستان چنان است که به‌رغم خاستگاه غربی‌اش، ردپایی از عرفان شرقی نیز در آن مشهود است.

شخصیت‌پردازی شازده کوچولو، خط‌کش و معیاری می‌سازد برای نقد تمامی آن‌چه تحت عنوان «آدم بزرگ‌ها» از آن یاد می‌شود: از نقد اطاعت و فرمانبرداری محض گرفته تا نقد سودجویی آدمیان. از نقد خودخواهی تا نقد زندگی ماشینی و قس علی هذا.

اما شازده کوچولو داستانی است که تحلیلش به مراتب بیش از خواندن صِرف آن به‌صورت مستقل (بدون نقد و ارزیابی) اهمیّت دارد.

اگرچه خواننده از خواندن صِرف داستان بی‌بهره نخواهد ماند، ویژگی متن شازده کوچولو که بسان یک منشور و کریستال مُدوَر، در هر دَوَران و چرخش، برقی از معانی را متجلّی می‌کند، چنان که تحلیل و تأویل داستان به یک ضرورت تبدیل می‌شود.

متن شازده کوچولو یک ظاهر و یک باطن دارد. به عبارت دیگر، یک «روساخت» و یک «ژرف‌ساخت» دارد. به هر میزان که مخاطب از ظاهر و روساخت اثر به باطن و ژرف‌ساخت آن بتواند برسد، بهره‌اش افزون‌تر خواهد بود، و بسته به میزان فعّال بودن ذهن مخاطب، اندازه این بهره نیز متغیر خواهد بود. به همان مقدار که پیچیدگی‌های ذهنی و آگاهی مخاطب افزون باشد، به همان مقدار هم بهره‌اش از اثر فزونی خواهد گرفت.

متن کریستال‌گونه شازده کوچولو در هر خوانش و در هر تحلیل، بارقه‌ای نو در ذهن مخاطب می‌زند و افق نگاه او را می‌گستراند. رمز جاودانگی این اثر و آثاری از این دست در همین نکته نهفته است.

اگزوپری در مقام یک نویسنده که خالق اثری هنری است، با بهره‌گیری از عناصر زیبایی‌شناختی در هنر، مخاطب را از راه عاطفه و شهود، به همان مقصدی می‌رساند که یک فیلسوف با یک اثر فلسفی مملو از برهان، چنین می‌کند.

مخاطب با خواندن شازده کوچولو، در همان جایی نخواهد ایستاد که پیش از خواندن ایستاده بود. او قدم یا قدم‌هایی جلوتر خواهد آمد. کارِ هنر و ادبیات همین است.

۲. دربارهٔ سه نیّت

حدود و ثغور تأویل کجاست؟

شازده کوچولو زبانی «سمبلیک» دارد. این زبان در مقابل نوعی دیگر از زبان است که زبان «اخباری» خوانده می‌شود. اوّلی از «حقیقت ذهنی» سخن می‌گوید و دومی از «واقعیت عینی». از این‌رو متونی چون شازده کوچولو، نیاز به «تأویل» دارند. «نقد تأویلی» یا «نقد هرمنوتیک»[۳] از شیوه‌های معتبر و باقدمت در حوزهٔ نقد و تفسیر ادبی است.

تأویل در معنای «بازگرداندن به اوّل»، سُنتی شرقی و عرفانی شمرده می‌شود. امروزه در غرب، از تأویل با عنوان کلّی «هرمنوتیک» یا «فن فهم متون» یاد می‌شود. بخشی از نظریه‌پردازان هرمنوتیک با تأویل شرقی هم‌نظر هستند که مقصود از تأویل یک متن، بازگرداندن به اوّل و به عبارت دیگر، دست‌یافتن به مقصود و نظر مؤلف و نویسنده اثر است. («المعنا فی بطن الشاعر»). اما با رشد فلسفه و علومی چون روان‌کاوی، به‌تدریج تغییراتی در این نوع نگاه به‌وجود آمد.

دیدگاهی که تأویل را پی بردن به نیّت مؤلف می‌داند، شاید دچار این آفت شود که هر تأویل‌گر برداشت و فهم خود از متن را معادل حقیقت و کلام آخر معرفی کند. حال آن که انسان، چه در مقام مؤلف و چه در مقام خواننده، تخته‌بند «زمان» و «مکان» است و معرفت و شناختش متأثر از این دو است. علاوه بر این، «ناخودآگاه فردی و جمعی» نیز در زُمره عوامل ناشناخته‌ای هستند که هم بر خلق اثر نویسنده و هم بر فهم خواننده از اثر او، تأثیرگذار هستند.

از این‌رو در نزد دسته‌ای دیگر از نظریه‌پردازان هرمنوتیکی غرب، اساساً کشفِ نیت مؤلف، یا بسیار مشکل و یا ناممکن است. به‌طوری‌که این دسته، به نیّت خواننده و برداشت خواننده از اثر بها می‌دهند.

نظریه «مرگ مؤلف» از «رولان بارت»[۴] از این دست است. براساس این نظریه، مؤلف پس از خلق اثر خود، می‌میرد و از این پس، تنها فهم و برداشت خواننده از اثر اوست که اهمیّت دارد. این نظریه اگرچه به فهم‌های متنوع و متکثّر بها می‌دهد، به آفت «نسبیت‌گرایی» می‌انجامد و به این خروجی منتهی می‌شود که معرفت، دست نیافتنی و نسبی است. چندان که «فریدریش نیچه»[۵] بر این باور بود که:

«حقیقتی وجود ندارد، بلکه همیشه تأویلی از حقیقت وجود دارد.»

نیچه در کتاب «خواست قدرت / قطعه ۵۴۰» می‌نویسد:

«انواع زیادی چشم وجود دارد. حتی ابوالهول هم چشم دارد و از این‌رو انواع بسیار زیادی حقیقت وجود دارد، و از این‌رو حقیقتی وجود ندارد.»[۶]

مطابق این نظریه هیچ ملاکی برای سنجش و ارزیابی تأویل‌ها باقی نمی‌ماند.

اما در میان این دو نظریه که یکی از «نیّت مؤلف» سخن می‌گوید و دیگری از «نیّت خواننده»‌، دسته‌ای از نظریه‌پردازان از «نیّت متن» سخن می‌گویند. برای مثال، «امبرتو اِکو» [۷] می‌نویسد:

«میان نیّت مؤلف (که کشف آن بسیار دشوار است و اغلب ارتباطی با تأویل متن ندارد)، و نیّت خواننده (که شکل متن را به‌هم می‌ریزد تا آن را با مقصود و منظور خود همخوان کند)، امکان سومی هم موجود است، آن هم نیّت متن است.» [۸]

بر این اساس دربارهٔ تأویل داستان شازده کوچولو می‌توان گفت:

با توجه به قدمت نه‌چندان طولانی اثر و وجود بیوگرافی خالق اثر، پی بردن به نیّت مؤلف چندان دشوار نیست. و اگر چنان‌چه اموری چون ناخودآگاه فردی و جمعی مؤثر بر تأویل، برای‌مان ناشناخته باشند، همچنان وفاداری به خود متن شازده کوچولو، ملاک تأویل ما می‌تواند قرار بگیرد. وگرنه برداشت آزاد خواننده از اثر، فاقد ملاکی برای ارزیابی و نقد و سنجش خواهد بود. در این صورت، برداشت خواننده‌ای که شازده کوچولو را اثری در راستای انتقاد از ماشینیسم می‌داند، به‌همان اندازه معتبر است که خواننده‌ای دیگر آن را در دفاع از ماشینیسم ارزیابی کند. بنابراین، پرداختن به نیّت مؤلف و نیت متن، راهگشای ما در تأویل می‌تواند باشد، مشروط بر این که این تأویل را سخن آخر ندانیم و تأویل‌های دیگران را نیز به رسمیت بشناسیم.

ادامه نوشته

چرا بلندخوانی؟

چرا بلندخوانی؟

  • بلندخوانی یکی از راه‌های موثر و لذت‌بخشِ سهیم شدن کتاب با کودک است.
  •  
  • بلندخوانی بهترین روش برای رشد زبانی کودکان است.
  •  
  • بلندخوانی از هنگام تولد تا پایان پیش‌دبستان، می‌تواند بنیان‌های سواد را در کودکان شکوفا کند.
  •  
  • کودکانی که تا پیش از ورود به مدرسه در خانه برای‌شان کتاب خوانده‌اند، آماده‌تر از دیگر کودکان مدرسه را آغاز می‌کنند.
  •  
  • با بلندخوانی کودکانی که هنوز خواندن را نیاموخته‌اند یا مهارت کافی برای خواندن یک کتاب ندارند، به خواندن و کتاب علاقه‌مند می‌شوند.
  •  
  • عشق به خواندن و لذت بردن از کتاب را با بلندخوانی می‌توان در کودکان و نوجوانان نهادینه کرد.
  •  
  • بلندخواندنی پیوند عاطفی شما با کودکان‌تان را تقویت می‌کند.
  •  
  • بلندخوانی برای کودکان و نوجوانی که زیر فشارهای روحی ناشی از رخدادهای ناگوار هستند، نتایجی التیام‌بخش دارد و کمک می‌کنند تا از فشار روحی ناشی از این رخداد بر کودکان بحران‌زده کاسته و فرصتی برای ترمیم روانی و کاهش اضطراب برای آنان فراهم شود.

 

بلندخوانی، به معنای خواندن یک کتاب با صدای بلند، یکی از موثرترین شیوه‌های علاقه‌مند کردن کودکان و نوجوانان به خواندن کتاب و ضامن رشد ذهنی آن‌هاست. به همین سبب، در بسیاری از کشورهای دنیا، هر سال، روز یا هفته‌ای را به بلندخوانی اختصاص داده‌اند تا اهمیت این روش خواندن به همه خانواده‌ها، مربیان و آموزگاران یادآوری شود. یکی از این روزها، روز ۵ فوریه برابر یا ۱۶ بهمن است که در بسیاری از کشورها به عنوان روز جهانی بلندخوانی جشن گرفته می‌شود. موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان نیز که با برنامه ترویج کتابخوانی «با من بخوان»، سال‌هاست با این روش به ترویج کتابخوانی می‌پردازد و دستاورد‌های چشمگیری در تقویت سواد و گسترش فرهنگ کتابخوانی داشته است، هر سال یک هفته (۲ تا ۸ بهمن) را به طور ویژه به این مهم اختصاص می‌دهد.

فراخوان «هفته بلندخوانی- ۲ تا ۸ بهمن‌ماه ۱۳۹۸»

فراخوان «هفته بلندخوانی- ۲ تا ۸ بهمن‌ماه 1398»

فراخوان «هفته بلندخوانی- ۲ تا ۸ بهمن‌ماه ۱۳۹۸»

موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان در هفته‌ی بلندخوانی همه‌ی کودکان و نوجوانان و بزرگسالان را فرا می‌خواند: «با هم، بانگ پرشور و خوش‌آهنگِ داستان‌ها و ترانه‌‌ها را در زندگی جاری کنیم!»

امسال نیز همانند سال‌های گذشته ۲ تا ۸ بهمن‌ماه را با عنوان «هفته بلندخوانی» جشن می‌گیریم. امسال برای سومین سال پیاپی موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان با تاکید بر اهمیت بلندخوانی به عنوان یکی از موثرترین راه‌های ترویج خواندن، از تمامی پدران و مادران، مربیان، آموزگاران، کتابداران و دوستداران کودکان دعوت می‌کند تا در این هفته بلندخوانی برای کودکان را آغاز کنند و دست‌کم هر روز ۱۵ دقیقه کتابی را برای آنان بلند بخوانند. هیچ‌وقت برای خواندن دیر نیست. هفته‌ی بلندخوانی می‌تواند آغاز راه باشد. بزرگسالان می‌توانند هرجا که هستند، در خانه یا کتابخانه، شیرخوارگاه یا مهدکودک، دبستان یا دبیرستان، مترو یا اتوبوس، در مطب پزشک یا بیمارستان، در پارک، در طبیعت، و حتی در کمپ‌های خانواده‌های سیل‌زده، کتابی بردارند، آن را با صدای بلند برای کودکان و نوجوانان بخوانند و آنان را به دنیایِ زندگی‌بخشِ داستان‌ها و ترانه‌ها ببرند.

حدیث روز

روزی که محمدرضا پهلوی با چشمانی اشکبار از ایران رفت .

 

امام (ره) یک ماه بعد در مصاحبه با خبرنگار تلویزیون سی بی اس امریکا خواستار محاکمه محمدرضا شدند. ایشان هر گونه ترک ایران توسط محمدرضا را «فرار» دانستند و متذکر شدند: «چنانچه فرار هم بکند هر جا باشد باید محاکمه بشود و اَقل چیزی که بر اوست، علاوه بر اینکه باید جرایمی را که مرتکب شده جبران بکند، حبس ابد است. ولی همه می‌دانند که او دست به کشتار‌های عمومی زده و باید اعدام شود.» 

«نمی‌توانید در زمان آرامش مملکت دیکتاتوری کنید و در زمان ناآرامی، دموکرات شوید» این جمله یکی از نزدیک‌ترین اقوام پهلوی به محمدرضاست.
۴۲ سال قبل با پای خود کشور را ترک کرد، که اگر نمی‌کرد، مردم او را به سزای نزدیک به چهار دهه جنایت، هتک حرمت، مظلوم‌کشی، مزدوری و خوش‌رقصی برای حکام غرب و شرق می‌رساندند.
۲۶ دی ۱۳۵۶ تاریخی است که مهر باطل شد بر پرونده رژیمی خورد که با حمایت انگلیسی‌ها به سلطنت قاجار پایان داد، دولتی که یک بار تاج پادشاهی را در سال ۱۳۰۴ بر سر شاه پدر گذاشت و ۱۶ سال بعد به شاهِ پسر عنوان اعلی حضرت همایونی و شاهنشاه آریامهر عاریه داد.
بهانه محمدرضا برای ترک ایران «احساس خستگی» و «احتیاج به استراحت» بود، اما حلقه اشک چشمانش در فرودگاه مهرآباد، خبر از حقیقت دیگری می‌داد. احمدعلی مسعودانصاری، پسر خاله فرح پهلوی و از نزدیکان محمدرضا شاه گفت: «من دو بار در تبعید از شاه پرسیدم که چرا مملکت را ترک کردی و رفتی. محمدرضا بار اول در مکزیک به من گفت که اگر می‌ماندم، مرا می‌کشتند». سوالم را بار دوم در قاهره مصر تکرار کردم. این بار عصبانی شد و گفت: «چند بار بگویم اگر من دیکتاتور بودم، می‌کشتم و تا آخر عمر هم حکومت می‌کردم ولیکن من پادشاه هستم و سلطنت نمی‌تواند بر روی خون ادامه پیدا کند» بنده هم به او یادآور شدم «نمی‌توانید در زمان آرامش مملکت دیکتاتوری کنید و در زمان ناآرامی، دموکرات شوید.»
نتیجه سفر بدون بازگشت آخرین فرزند سلسله شاهنشاهی از ایران، شکسته شدن پایه‌های ۲۵۰۰ سال ظلم و جور و جنایت در کشور بود. در پی فرار محمدرضا پهلوی از ایران عزیز شر حاکمان و زمامداران مستبد و وابسته به قدرت‌های غربی و شرقی از سر ملت رنج کشیده کشورمان کم شد و مظلومان و زجرکشیدگان توانستند قد راست کنند. آنان بارقه‌های استقلال و آزادی را در کوران مبارزات ضد رژیم بار‌ها و بار‌ها به چشم خود دیدند.
«انقلاب ایران، انفجار نور بود». این جمله نزدیک‌ترین معنا به عمق تاثیرگذاری نظام انقلاب اسلامی است که از زبان یاسر عرفات، رییس جنبش فتح خارج شد. وی که جزو اولین مسؤولان خارجی و جهان اسلام بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دیدار بنیانگذار انقلاب اسلامی آمد رو به امام خمینی (ره) گفت: «آن‌ها - دشمنان انقلاب اسلامی - می‌گویند زلزله‌ای رخ داده، ما می‌گوییم که انفجار نور روی داده است».
محمدعلی اَبرآویز، سُراینده اشعار، آهنگساز و خالق سرود آهنگ‌های انقلابی با زبان موسیقی، اظهارات عرفات را با زبان هنر برای جان‌ها و گوش‌های انقلابیون «جاودان» کرد. «دیو چو بیرون رود فرشته درآید» برجسته‌ترین ملودی اَبرآویز است. خودش با اشاره به نحوه تولید این اثر، گفت: قبل از پیروزی انقلاب و در کوران تظاهرات‌های مردم، یک روز شهید بهشتی از من خواست تا برای ساختن سرودی که حرف دل مردم باشد و در جهت این حرکت عظیم به کار بیاید، سرودی بسازم و من نیز با عشق و علاقه و با هزینه شخصی و در شرایط بسیار سخت از نظر نداشتن استودیوی ضبط موسیقی و با کمترین امکانات، سرود‌های خمینی‌ای امام، الله الله الله، لاتخف و چند سرود دیگر ساختم و به امام و انقلاب تقدیم کردم.»
عملکرد رژیم پهلوی در ماه‌ها و روز‌های پایانی، هتاک‌تر و بی‌پرواتر شده بود. شدت عمل سران نظامی و سیاسی حکومت پهلوی به حدی تند شده بود که آحاد مردم کمتر روزی با دستگیری، قتل عام، خونریزی و جنایت روبرو نباشند. عملکرد ضد انسانی محمدرضا و فرماندهان نظامی و سیاسی‌اش خاموش شدن شمع عمر این رژیم را نوید می‌داد به طوری که رهبر فقید انقلاب اسلامی نتیجه دیکتاتوری، فشار زیاد و اختناق رژیم پهلوی را «انفجاری عظیم در توده‌های زیر ستم» نام نهادند.
ایشان در گفت‌وگویی که دو ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با خبرنگار تلویزیون تایمز انگلستان داشتند، بیان کردند: «اوضاع کنونی کشور بر ضد شاه اوج گرفته و ان شاءالله نزدیک است که به نتیجه قطعی برسد، که رفتن شاه و برقراری یک حکومت عادلانه است. شاه به صورت مقامی در سلطنت باقی نخواهد ماند و ما هم هرگز چنین اجازه‌ای نمی‌دهیم. رفتن او در صورتی است که فرار کند والا ملت ایران او را دستگیر کرده، محاکمه و مجازاتش می‌کند.»
امام (ره) یک ماه بعد در مصاحبه با خبرنگار تلویزیون سی بی اس امریکا خواستار محاکمه محمدرضا شدند. ایشان هر گونه ترک ایران توسط محمدرضا را «فرار» دانستند و متذکر شدند: «چنانچه فرار هم بکند هر جا باشد باید محاکمه بشود و اَقل چیزی که بر اوست، علاوه بر اینکه باید جرایمی را که مرتکب شده جبران بکند، حبس ابد است. ولی همه می‌دانند که او دست به کشتار‌های عمومی زده و باید اعدام شود.»
پس از ترک کشور توسط محمدرضا شاه، بنیانگذار جمهوری اسلامی در همان ساعات اولیه خروج وی، در پیام کوتاهی که در جمع خبرنگاران حاضر در نوفل‌لوشاتو قرائت شد، بیان کردند: «خروج شاه از ایران اولین مرحله پایان یافتن سلطه جنایت‌بار پنجاه ساله رژیم پهلوی می‌باشد که به دنبال مبارزات قهرمانانه ملت ایران صورت گرفته است. من این پیروزی مرحله‌ای را به ملت تبریک می‌گویم و بیانیه‌ای خطاب به ملت صادر خواهم کرد. ما به‌زودی دولت موقت انتقالی را برای اجرای انتخابات مجلس مؤسسان و تصویب قانون اساسی جدید معرفی می‌کنیم و در اولین فرصت به ایران باز خواهم گذشت.»
واکنش امام (ره) به جنایت محمدرضا محدود به این پیام کوتاه نشد. ایشان در اولین دیدار با خبرنگاران خارجی در نوفل‌لوشاتو، گفتند: «خروج شاه، اولین مرحله پیروزی ملت ماست و ما مشکلات زیادی در پیش داریم و ملت ما باید بداند که مجرد رفتن شاه، پیروزی نیست بلکه طلیعه پیروزی است و البته این طلیعه را من به ملت ایران تبریک عرض می‌کنم و باید توجه داشته باشند که همان طوری که طلیعه پیروزی است، طلیعه خلع سلطه اجانب است و این تبریک، بیشتر از تبریک رفتن شاه است؛ و ما الان مسائل بسیار مشکل در پیش داریم و وارث یک مملکت از هم پاشیده‌ای هستیم، ما باید برای ترمیم آن با همت جمیع طبقات ملت قیام کنیم. من از جمیع طبقات ملت با کمال تواضع تقاضا دارم که در این مشروع اسلامی و در این مشروع ملی همه با هم کمک کنند، همه دست به دست هم بدهند، اختلافات حزبی و مسلکی را کنار بگذارند، اختلافات قدیمی و جدیدی را کنار بگذارند، اختلافاتی که مربوط به احزاب است کنار بگذارند و همه با هم ـ. با صدای واحد، با یَدِ واحد ـ. قیام کنند؛ قیام به امر مهمی که نجات دادن کشور است، نجات دادن این کشتی متزلزل است.»

راهکارهایی برای افزایش اعتماد به نفس کودکان .

 

اعتمادبه‌نفس باارزشمندترین هدیه‌ای است که هر پدر و مادری می‌توانند به فرزندان خود هدیه دهند. اعتمادبه‌نفس احساسی است که هر فرد نسبت به خودش دارد.

 عوامل زیادی وجود دارد که می‌تواند بر اعتمادبه‌نفس کودکان تأثیر بگذارد عواملی، چون رسانه‌های اجتماعی، مشکلات خانوادگی، امتحانات، زورگویی‌ها، تجربیات سخت و استرس‌زا و... همه از عواملی هستند که در اعتمادبه‌نفس کودک نقش دارند.
به گزارش بهداشت نیوز: والدین به عنوان ابرقهرمانان کودکان نقش مهمی در افزایش اعتمادبه‌نفس آن‌ها دارند. رشد اعتمادبه‌نفس به کودک کمک می‌کند تا از ارزش‌ها و شایستگی‌های خود آگاه شده و در مواجهه با مشکلات و سختی‌های زندگی احساس عجز و ناتوانی نکند.

مطالعه این مقاله به شما کمک می‌کند تا در ایجاد حس خوب و تقویت اعتمادبه‌نفس کودکتان نقش مؤثرتری داشته باشید.

علائم عدم اعتمادبه‌نفس در کودکان:

ادامه نوشته

معرفی کتاب .

 

کتاب رساله ای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ، اثر آندره کنت اسپونویل:

نویسنده و فیلسوف اومانیست فرانسوی است. او متولد پاریس و دارای مدرک دکترا از دانشگاه پانتئون-سوربن و در همین دانشگاه استاد فلسفه است. اسپونویل تحت تأثیر آرای متفکرینی مانند اسپینوزا، مونتنی، مارسل کونش و همینطور جهانبینیِ بودایی و هندو، خط فکری خود را یافته و در طول سه دهه اخیر آثاری را در باب فلسفه، اخلاق و روش زندگی به رشته تحریر درآورده است.

آثار کنت اسپونویل عموماً به طرح سؤالهای ساده در باب زندگی میپردازد، معنای زندگی چیست و کجا باید دنبالش گشت؟ خوشبختی چه تعریفی دارد و چگونه در جهانِ آشفته امروز به دست میآید؟ فضیلتهای اخلاقی چه تعریفی دارند و چرا باید در ایجاد و حفظ آنها کوشید؟ ویژگی برجسته اسپونویل این است که در واقع او مفاهیم و سؤالات فلسفی را با زبانی گویا برای عموم بازگو میکند.

این کتاب اولین بار در سال ۱۳۸۵ توسط نشر آگه و با ترجمه دکتر مرتضی کلانتریان از فرانسه به فارسی برگردانده شد و تا به امروز هفت بار تجدید چاپ شده است.

اسپونویل در پیشگفتار رساله ای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ بیان میکند که اعتقاد دارد فضیلتها اگر آموختنی باشند، بیشتر به وسیله سرمشق گرفتن از دیگران صورت میگیرد تا از طریق کتابها و سپس با یک سؤال کتاب خود را آغاز میکند: «پس چه لزومی دارد که رساله ای در باب فضیلت نگاشته شود؟» اسپونویل این پرسش را مطرح میکند که چرا باید همیشه متهم کنیم، همیشه افشا کنیم؟ او مانند اسپینوزا اعتقاد دارد که فایده ای ندارد مدام شرارتها را افشا کنیم؛ چرا که چنین اخلاقی، اخلاقِ افسردگان است. اسپونویل شرح میدهد که فضیلت به واقع قدرت است، ولی قدرتی خاص و در ادامه توضیح میدهد که فضیلت تلاشی است برای خوب رفتار کردن که این خوبی را خود این تلاش تعریف میکند.

رساله ای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ به گفته اسپونویل، تماماً به اخلاق عملی میپردازد. این کتاب ۱۸ فصل دارد که هر کدام به یک فضیلت اخلاقی میپردازد. به واقع وجه اشتراک این هجده فضیلت که سبب شده در فهرست اسپونویل در این کتاب مورد بحث قرار بگیرد، این است که وجود هر کدام از این گرایشهای قلبی و روحی در یک فرد احترام اخلاقی را که برای او قائل هستیم، افزایش میدهد و در مقابل نبودشان این احترام را کاهش میدهد. اسپونویل در پرداختن به هر هجده فضیلت جنبه اختصار را رعایت میکند و هیچگاه به پیچیده گویی و زیادگویی نمی افتد. صحبت پیرامون شجاعت، عدالت، دلسوزی و... مانند تمام مباحث کتاب سهل و ممتنع است. سهل بدین معنا که شاید هر خواننده ای در نگاه اول معنای آن را بداند و ممتنع از آن جنبه که واکاویِ آن شما را با جنبه هایی از تعاریف هر فضیلت رو به رو میکند که پیشتر به آن نیندیشیده بودید.

حدیث روز .

 

پیامبر اکرم (ص):

 

منِ انْقَطَعَ اِلَى اللّهِ کَفاهُ اللّهُ کُلِّ مَؤُنَةٍ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنِ انْقَطَعَ اِلَى الدُّنْیا و َکَلَهُ اللّهُ اِلَیْها.

 

هر کس از غیر خدا بِبُرد، خداوند، هزینه زندگى او را تأمین مى کند و از جایى که انتظار ندارد، روزى اش مى دهد؛ امّا هر کس چشم امیدش به دنیا باشد، خداوند، او

را به دنیا وا مى گذارد.

 

نهج الفصاحه، ص. ۷۳۱

گریه آرامتان می کند ،ضربان قلبتان را تنظیم می کند .

 

می‌گویند گریه‌کردن برای اتفاقی که افتاده بی‌فایده است؛ اما تحقیقات نشان می‌دهند چند قطره اشک ممکن است برای شما مفید باشد.

طی یک مطالعه از ۲۰۰ داوطلب خواسته شد قبل از آنکه دستشان را داخل آب یخ فرو کنند؛ چند ویدئو تماشا کنند: عده‌ای فیلم‌های غمناک و عده‌ای فیلم‌های به اصطلاح «خثنی» تماشا کردند.

آن عده که در طول تماشای فیلم با صدای بلند گریه کرده بودند، در مقایسه با مشارکت‌کنندگانی که از چشمشان یک قطره اشک هم سرازیر نشده بود، در طی آزمون تاب‌آوری تنفس منظم‌تری داشتند. در واقع مشارکت‌کنندگانی که گریه نکرده بودند تنفس‌شان بسیار نامنظم بود. همچنین ضربان قلب گریه‌کنندگان قبل از آنکه به هق‌هق بیافتند، پایین آمد، و به‌تدریج که آرام شدند، ضربان به حد طبیعی برگشت.

محققان از دانشگاه استرالیا عقیده دارند گریه کردن به «خود آرامی» کمک می‌کند، و «ضربان قلب را تنظیم می‌کند.»

این پژوهش در دانشگاه کویئزلند و به هدایت لی شارمان، از مدرسه روانشناسی انجام شد. در این پژوهش که در نشریه «ایموشن» چاپ شده، نوشته شده: «گریه کردن می‌تواند بهبود و بازگشت به روند طبیعی را آسان می‌کند.»

این اتفاق احتمالأ به دلیل «تغییرات روانی‌ای» می‌افتد که در هنگام اشک ریختن رخ می‌دهد. شارمان می‌گوید: «بار‌ها گفته شده بود که گریه کردن سموم را از بدن خارج می‌کند و نوعی تغییرات بیولوژیکی ایجاد و به ما کمک می‌کند با موقعیت‌های دردناک و استرس‌آور کنار بیاییم.»

«بنابراین ما فکر کردیم خوب است این موضوع را آزمایش کنیم.» پژوهشگران ۱۹۷ داوطلب زن را که به صورت تصادفی فیلم‌های ۱۷‌دقیقه‌ای غمناک یا «به‌لحاظ عاطفی خنثی» تماشا کرده بودند را آزمایش کردند. زنان بعد از یک آزمون پایلوت انتخاب شدند که نشان داد: زنان بیشتر از مردان احتمال دارد گریه کنند. از ۱۳۲ داوطلبی که فیلم‌های غمگین‌کننده تماشا کردند، ۷۱ نفر گریه کردند و بقیه آرام ماندند.

سپس مشارکت‌کنندگان باید مورد آزمون فیزیکی قرار می‌گرفتند. از آن‌ها خواسته شدکه دستشان را داخل آب یخ فرو کنند و تا آنجا که می‌توانند نگه دارند. میزان ضربان و تنفس آن‌ها در طول آزمایش ثبت می‌شد. نمونه آب دهان مشارکت‌کنندگان نیز برای اندازه‌گیری میزان «هورمون استرس» یعنی کورتیزول گرفته شد.

نتایج نشان داد گریه‌کنندگان در مقایسه با آن‌هایی که در طول تماشای فیلم اشک نریختند یا فیلم‌های خنثی دیدند، تنفس منظم‌تری داشتند. همچنین آن‌هایی که گریه کردند ضربان قلبشان درست چند لحظه قبل از به هق‌هق افتادن پایین آمده بود و به‌محض آنکه گریه‌شان قطع شد، ضربان قلب به حالت طبیعی برگشت. محققان نوشتند: «این نتایج نشان می‌دهد گریه‌کردن احتمالأ به حفظ هومئوستاز یا هم‌ایستایی زیستی کمک می‌کند.»

هومئوستاز به معنی حفظ شرایط پایدار و ثابت در محیط داخلی مانند حفظ ضربان قلب و فشار خون است. گریه‌کردن به «خود آرامی» از طریق تنفس هدفمند کمک می‌کند؛ همچنین «ضربان قلب را تنظیم می‌کند.» در سطح کورتیزول دو گروه یا توانایی تحمل آب یخ تفاوتی وجود نداشت.

پژوهشگران تأکید کردند، اما، گریه کردن ممکن است پاسخ‌های فیزیکی متفاوتی در «دنیای واقعی» - مثل وقتی که فردی عزیزی را از دست داده یا طلاق گرفته است – برانگیزد. همچنین پاسخ‌های فیزیکی فرد بستگی دارد به اینکه فرد در تنهایی گریه می‌کند؛ یا در کنار عزیزانی که می‌داند به او کمک می‌کنند. اگر فرد از گریه کردن خجالت بکشد به این دلیل که می‌ترسد قضاوت شود؛ هق‌هق کردن و با صدای بلند گریه کردن بیش از آنکه برایش مفید باشد، ضرر دارد.

یادداشتی درباره کتاب چتری با پروانه‌های سفید

یادداشتی درباره کتاب چتری با پروانه‌های سفید

داستانی برای همدلی و همبستگی

داستان «چتری با پروانه‌های سفید»، به قلم پرتوان «فرهاد حسن‌زاده»، روایتی از چهار شخصیت کودک در سه موقعیّت متفاوت است. چهار شخصیت کودکی که با ویژگی‌ها و پایگاه‌های اجتماعی متفاوت، در موقعیّت زمانی یکسان - آستانه تحویل سال نو - با مشکلی متفاوت دست به گریبان هستند:

«اردلان»، پسر بچه‌ای منتظر در نوبت آرایشگاه، «اتوسا» در انتظار خیاط و لباس نو، و سرانجام خواهر و برادری به نام «مریم و علی» که پشت چراغ قرمز، در جست‌وجوی مشتری برای فروش گل‌های‌شان هستند.

فرهاد حسن‌زاده - نویسنده منتخب شورای کتاب کودک برای دریافت جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن در سال ۲۰۱۸ – درباره داستان خودش می‌گوید:

«اسفند سال ۸۸ بود که داستانی نوشتم برای نشریه «سه‌چرخه». از همان داستان‌هایی که هیچ چیزش از قبل معلوم نیست و نویسنده خودش را به جریان داستان می‌سپارد. وقتی چشم باز کردم، دیدم داستانی سه اپیزودی نوشته‌ام که شخصیت‌هایش هر کدام داستان خود را دارند...».

یادداشتی دربارهٔ کتاب «چتری با پروانه‌های سفید»

خرید کتاب چتری با پروانه‌های سفید

تصاویر کادربندی شده و دارای جزئیات، در خدمت صحنه‌پردازی موفق داستان قرار دارند. چنان‌که گویی آن‌چه خوانده می‌شود، در برابر دیدگان خواننده رخ می‌دهد.

روند رخدادها در طرح داستانی چنان پیش می‌روند که مشکل و نگرانی هریک از شخصیت‌های داستانی به‌دست دیگری حل می‌شود. در پشت جلد کتاب می‌خوانیم:

«در زندگی هیچ گرهی نیست که باز نشود.

گاهی گره من به دست تو باز می‌شود.

گره تو به دست یکی دیگر.

و گره یک نفر دیگر به دست من.

ولی خوب می‌دانم در زندگی هیچ گرهی نیست که باز نشود.»

داستان «چتری با پروانه‌های سفید»، سه کارکرد شناختی، عاطفی و اجتماعی را همزمان دارد:

دو واژهٔ «پروانه سفید» و «چتر» در عنوان داستان، در خدمت بیان مفهوم‌هایی چون «همدلی»، «صلح» و «همبستگی» هستند، که به شیوه‌ای غیر مستقیم و خارج از الگوها و قالب‌های پند و اندرزگونه، به مخاطب کودک ارائه می‌شود.

وجود «پروانه» در نماد رشد، تغییر و حرکت و همچنین «چتر» در نماد حمایت و همبستگی در المان‌های تصویری، مخاطب کودک را در آسمان تخیل به پرواز فرامی‌خواند.

در روند داستان، ذهن کودک با محیط پیرامون گره می‌خورد. این گره‌خوردگی به درک موقعیّت‌های اجتماعی متفاوت - نظیر موقعیت کودکان کار - توسط او می‌انجامد.

مخاطب کودک در خلال داستان، دغدغه‌ها و نگرانی‌های شخصیت‌های داستان را که با شگرد «تعلیق» خلق شده‌اند، می‌تواند درک کند. درکی که مقدمه‌ای برای همدلی او و توانایی‌اش برای راه رفتن با کفش دیگری و دیدن با عینک دیگری است. این همدلی در پرتو شناخت او از اجتماعی که در آن زندگی می‌کند، میّسر می‌شود.

پایان خوش داستان و رفع نگرانی‌ها و مشکلات، همان ملاتی می‌تواند باشد که کودکان را با همنوعانش پیوند می‌دهد و همبسته می‌سازد.

کودکان مناطق سیل‌زده سیستان و بلوچستان را تنها نگذاریم

کودکان مناطق سیل‌زده سیستان و بلوچستان را تنها نگذاریم

کودکان مناطق سیل‌زده سیستان و بلوچستان را تنها نگذاریم

در میان هجوم اخبار ناگوار، خبر جاری شدن سیل در استان سیستان و بلوچستان، بار دیگر نگاه‌ها را به یکی از محروم‌ترین نقاط ایران جلب کرده است. مردمان سخت‌کوش سیستان و بلوچستان در پی خشکسالی‌های مداوم، اینک زیر بار باران‌های سیل‌آسا کمر خم ‌کرده‌اند.

هنگام بروز رخدادهای طبیعی و پس از آن، کودکان بیش از هرگروه دیگر آسیب‌پذیرند و نیاز به توجه و مراقبت ویژه دارند. در این شرایط بحرانی چه بر سر کودکان این استان می‌آید؟ چه باید کرد؟

این پرسشی است که همه‌ی دوستداران کودک و نهادهایی که برای بهروزی کودکان می‌کوشند، در برابر خود می‌گذارند و بر آن می‌شوند که آن‌ها هم به سهم خود قدمی برای کودکان بحران‌زده بردارند.

موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان و برنامه «با من بخوان» که چند سالی است در کنار آموزگاران و مربیان زحمتکش این استان در جهت ترویج کتابخوانی و تقویت سوادپایه تلاش می‌کند، اکنون نیز وظیفه خود می‌داند به یاری کودکان منطقه بشتابد و آن‌ها را تنها نگذارد.

روی سخن ما با  آموزگاران، کتابداران، مربیان و داوطلبان دلسوز بومی آن منطقه است: ما هستیم و تا آن‌جا که بتوانیم برای تسکین دردهای کودکان و خانواده‌های‌شان با شما همراه خواهیم بود.

ما از همه‌ی داوطلبان برنامه «با من بخوان» و دیگر دوستداران و دلسوزان کودکان دعوت می‌کنیم که دست در دست هم با فراهم کردن مکان‌های امن درمناطق سیل‌زده، و در پی آن کتابخوانی، نمایش و بازی با کودکان و نوجوانان، از فشار روحی بر آن‌ها بکاهیم و فرصتی برای ترمیم روانی و کاهش اضطراب‌های کودکان مناطق سیل‌زده این استان فراهم آوریم.

حدیث روز

کتابخانه سیار بر روی الاغ، معلم فوق‌العاده‌ای که تحصیل را با کتاب‌ها می‌آورد

کتابخانه سیار بر روی الاغ، معلم فوق‌العاده‌ای که تحصیل را با کتاب‌ها می‌آورد

برای یک غریبه در دهکده‌های روستایی کلمبیا، دیدن مردی سوار بر قاطر یا الاغ همراه با ۱۲۰ کتاب به عنوان بارِ سفر، خنده‌دار به نظر می‌رسد. اما برای بچه‌ها در این شهرهای فقیرنشین، این مرد و قاطرش، امید را به ارمغان می‌آورد.

لوئیس سوریانو معلم ابتدایی است که زمان آزادش را صرف فعالیت‌هایی می‌کند که خود آن را بیبلیوبرو نامیده است. بیبلیوبرو کتابخانه سیار او روی الاغ است. او به مناطق روستایی در ماگدالنا کلمبیا می‌رود، برای کودکان کتاب می‌خواند و به آن‌ها رایگان درس می‌دهد.

سوریانو عملیات بیبلیوبرو را زمانی آغاز کرد که متوجه شد بعضی از دانش‌آموزانش از درس عقب افتاده‌اند. اکثر این دانش‌آموزان از دهکده‌های روستایی بودند که دسترسی به کتاب نداشتند. والدین این دانش‌آموزان اغلب بی‌سواد هستند. سوریانو برای کمک به این دانش‌آموزان تصمیم گرفت که خود، کتاب‌ها را برای بچه‌ها بیاورد.

کتابخانه سیار بر روی الاغ

هر سفر ۴ ساعت زمان می‌برد، سوریانو هر غروب چهارشنبه و صبح روز شنبه همسر و سه فرزندش را ترک می‌کند. سوار بر قاطر خود به نام آلفا شده و آلفا تا جایی که می‌تواند با خود کتاب حمل می‌کند. قاطر دوم، بتو، در حالی که کتاب‌های اضافی و پتویی برای نشستن حمل می‌کند، آن‌ها را دنبال می‌کند. قاطرها و معلم معمولاً به صورت چرخشی به ۱۵ روستا سر می‌زنند.

علاوه بر عملیات بیبلیوبرو، سوریانو و همسرش بزرگ‌ترین کتابخانه رایگان در ماگدلانا را در کنار خانه خود احداث کردند. از سال ۲۰۱۰، کتابخانه تقریباً حدود ۴۲۰۰ کتاب را در خود جای داده است که اکثر آن‌ها از شهرها و کشورهای مختلف اهدا شده‌اند.

به خاطر تلاش او، لوئیس سوریانو و بیبلیوبرو اش به عنوان یکی از قهرمانان سال ۲۰۱۰ سی. ان. ان. انتخاب شد.

کتابخانه سیار بر روی الاغ

معرفی کتاب

داستان های فکری

 

داستان های فکری

داستان های فکری مجموعه ی ده داستان مصور با موضوع هایی مانند ترکیدن بادکنک، کفش های هشت پا، گلو درد زرافه و... است. در این داستان ها، کودک در عین غوطه ور شدن در دنیای تخیلی هم جنس دنیای خودش با مفاهیمی مانند بزرگ و کوچک، راست و چپ، بالا و پایین و هنگام ظهر آشنا می شود و مفاهیمی مانند نسبی بودن را تجربه می کند. در برخی از داستان ها، تصاویر هنرمندانه تخیلی در متن را گسترش داده است و حس زیبایی شناسی مخاطب کودک را برمی انگیزد.

این داستان ها با هدف رشد دادن قدرت تفکر کودک شکل گرفته اند. خواندن این داستان ها به کودکان شما کمک می کند جور دیگری ببینند، جور دیگری فکر کنند و مهم تر از همه این که بدانند نوع نگاه افراد به یک پدیده یا موضوع واحد ممکن است متفاوت باشد.

همراه با این مجموعه داستان، یک کتاب راهنما منتشر شده است که شامل فعالیت هایی از جمله پرسش هایی درباره ی هر داستان این مجموعه است. کودکان اگر تمایل داشته باشند، توجه کنید، اگر تمایل داشته باشد، پس از خواندن هر داستان می توانند به پرسش های مربوط به آن پاسخ دهند. درباره ی آن فکر کنند وبا دیگران بحث کنند.

این داستان ها  موجب تقویت افکار فلسفی کودکان می شود. از آن جایی که فکر کردن فلسفی با اندیشه ی خلاق، انتقادی و منطقی ارتباط دارد، می توان گفت این داستان ها موجب پرورش انواع اندیشه در کودک می شوند. طولانی بودن داستان ها و واژگانی که زبان را ساخته است مناسب کودکان سال های دبستان است. می توان این داستان ها را برای کودکان پیش از دبستان هم قصه گویی کرد.

آیا آواز خواندن در به یاد سپردن دانسته های ما مؤثر است؟

آیا آواز خواندن در به یاد سپردن دانسته های ما مؤثر است؟

آیا آواز خواندن در به یاد سپردن دانسته های ما مؤثر است؟

Does Singing Help Us Retain Information

سطح بندی: پایه چهارم و پنجم

گروه بندی: علم شناختی

موضوع: کشف این موضوع که آیا آواز خواندن به ما در به یاد سپردن دانسته ها کمک می کند.

 پرسش های پژوهش:

  • افراد مورد آزمایش تا چه اندازه واژگان یک فهرست را که به شکل عادی بیان می شود به یاد می سپارند؟
  • تا چه اندازه واژگان را به کمک یک آواز به یاد می سپارند؟
  • آیا میزان به خاطر آوردن واژگان به کمک آواز به شکل مشخصی بالاتر است؟

مردم به شکل های گوناگونی می آموزند. کم و بیش در همه ی فرهنگ ها و در طول تاریخ، مردم از موسیقی و آواز به عنوان ابزاری برای آموختن و به خاطر سپردن استفاده کرده اند. شیوه ی آموزش همراه با موسیقی، به ویژه برای کودکان، شیوه ای فراگیر است. این پروژه روشن می کند که آیا آواز خواندن بیش تر از صحبت کردن صرف درباره ی یک رشته اطلاعات، توانایی فرد را برای به خاطر سپردن آن ها بالا می برد یا نه.

آنچه نیاز دارید:

  • فهرستی از واژگان را به دو شکل تهیه کنید. یکی از فهرست ها به شکل گفتاری عادی و دیگری در قالب ملودی های آشنا یا ملودی که خودتان ساخته اید.
  • کاغذ و مداد برای ثبت نتیجه ها
  • دست کم ۴۰ نفر برای آزمایش

روش آزمایش:

  • افراد مورد آزمایش را به دو گروه تقسیم کنید.
  • با گروه اول، فهرست واژگان را برای هر نفر با صدای معمول رو خوانی کنید. بعد از او بخواهید که هر چند تا واژه ای را که می تواند از فهرست به یاد بیاورد، برای شما بازگو کند. شمار واژگانی را که به خاطر سپرده است، ثبت کنید.
  • با گروه دوم، برای هر نفر فهرست واژگان را با آواز بخوانید. سپس از او بخواهید هر چند تا واژه ای را که می تواند از فهرست به یاد بیاورد، برای شما با آواز بخواند. شمار واژگانی را که به خاطر سپرده است، ثبت کنید.
  • نتیجه ها را بررسی کنید. آیا افراد مورد آزمایش در گروه آواز، در به یاد آوردن واژه ها، از افراد گروه گفتار موفق تر بودند؟

کودکان بی آرزو

کودکان بی آرزو

کودکان بی آرزو

« آرزو‌ نیمی از زندگیست و بی‌تفاوتی نیمی از مرگ ! جبران خلیل جبران »

این گفته مرا بی اختیار یاد‌ آن کودک کار انداخت که وقتی گزارش‌گر از او پرسید: بزرگترین آرزویت‌چیه !؟ در نهایت معصومیت ‌گفت: آرزو چیه‌!؟؟ ما با آرزوهایمان‌زنده ایم‌ حتی‌ وقتی بدانیم که‌ بعضی هایشان دست‌نیافتنی هستند‌! آرزوها انگیزه تلاش‌ و حرکت ‌ما‌ هستند برای ایجاد تغییر درآنچه ‌نمی‌پسندیم و رسیدن به‌چیزی که مطلوب است! آرزو و امید دو بال پروازند‌ وبی‌تفاوتی و نا امیدی عامل ایستایی و‌مرگ‌!ً در لحظه‌های دشوار نیاز ما‌ به آرزوها و امیدهایمان‌ بیشتر می‌شود! در آرزوی روزی که‌هیچ کودکی بی آرزو نماند.

دل نوشته‌ای از ثریا قزل ایاغ درباره گزارشی از یک کودک کار منتشر شده در سایت خبرنگاران جوان

سه نویسنده مدرنیست کره‌ای که باید بشناسید

 

سه نویسنده مدرنیست کره‌ای که باید بشناسید

سه نویسنده مدرنیست کره‌ای که باید بشناسید

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از وردز ویداوت بوردرز - ادبیات کره‌­ای سابقه­‌ای دیرینه‌­تر از فرهنگ پاپ کره‌­ای دارد. پیش از نوشته­‌های عجیب و غریب و پرشور از نویسندگان معاصر کره جنوبی مانند هان کانگ، هوانگ جانگ هون، بای سوا و نویسندگان دایره کره‌ای-آمریکایی همچون مین جین لی، پتی پارک و الکساندر چی، ادبیاتی در شهر کیجو یا جیونگ سونگ (سئول فعلی) تحت حکومت امپراتوری ژاپن شکل گرفت. کیجو تبدیل به پایتخت شد و شهرنشینی و استعمار نویسندگان کره‌ای مدرن را شکل داد. با پایان جنگ جهانی دوم و عقب­‌نشینی ژاپن، سئول تخریب شد و شهر دیگر به راحتی نمی‌توانست شکوه سابق خود را نمایان کند.

 

به رغم تاریکی این دوره، کسانی که تحت حکومت استعماری زندگی کردند و نوشتند، موفق شدند مقامات ژاپنی و سانسورشان را به سخره بگیرند. در طول این دوره­­‌ امید، غم و اندوه و خشم، شکل‌های خارق­‌العاده نوشتن تحت فشار شروع شد. همزمان که امپراطوری ژاپن ادبیات آوانگارد و ایدئولوژی­‌های سیاسی آتشین را به شبه­‌جزیره معرفی می­‌کرد، هنرمندان مستعمره تلاش می‌کردند تا آینده­‌ای ملی­‌گرایانه یا کمونیستی را تصور کنند و آن را به زبان مادری خود −یک زبان در آستانه انقراض− ثبت کنند.

 

ورود ایده‌های اروپایی به شبه جزیره که نسبت به چین و ژاپن کمتر تحت تاثیر خارج بود، به معنای تعامل در ادبیات علی‌الخصوص در دهه ۱۹۲۰ بود. از تاگور تا بودلر، ییتس تا تولستوی، ادبیات جدید بر نویسندگان کره‌ای تاثیر چشمگیری داشت و آنها مانند بسیاری از همتایان اروپایی خود، توانایی ذهن برای درک خشونت و توانایی زبان برای نشان دادن آن واقعیت را مورد سوال قرار دادند.

سه نویسنده­‌ای که معرفی خواهند شد نویسندگان مدرنیستی بودند که ادبیات جدیدی را ایجاد کردند که تأثیر مهمی بر ادبیات معاصر کره داشت.

 

۱.یی سانگ (۱۹۳۷-۱۹۱۰)

طرفداران بورخس آثار شاعر و نویسنده آوانگارد یی سانگ را تحسین می‌کنند. برای خواندن سانگ کار را با کتاب «بال­‌ها» از مجموعه آثار تخیلی مدرن کره‌­ای شروع کنید. بال داستان کوتاهی در مورد بیگانگی شهری است.

 

زندگی شخصی یانگ ارزش تبدیل به یک بیوگرافی ادبی و مجموعه آثار را دارد. پیش از مرگ نابه‌هنگامش در سن ۲۶ سالگی، او به عنوان یک معمار کار می‌­کرد، ساختار هندسی اشعار و داستان‌هایش نیز نشان­‌دهنده تاثیرات شغلش بر او هستند. او عضو «دایره نه نفره» − یا گینهو - یک گروه ادبی بود که زیبایی­‌شناسی و اندیشه خالص را بر سیاست ترجیح می­‌دادند. او رفیق صمیمی نقاش مدرن­ «گو بونوونگ» بود. سانگ عموما به ژاپنی می‌­نوشت. امروزه یکی از محبوب­‌ترین جوایز ادبی کره جنوبی به افتخار او نامگذاری شده است.

 

۲. پاک تیوون (۱۹۸۶- ۱۹۰۹)

پاک تیوون از دوستان نزدیک یی سانگ و همچنین از اعضای «دایره نه نفره»، در توکیو تحصیل کرد و مترجم داستان­‌های کوتاه ارنست همینگوی و کاترین منسفیلد بود. رمان شبه زندگینامه تیوون، «یک روز از زندگی کوبوی نویسنده» ترسیم گر زندگی شهری در جیون سونگ است؛ فروشگاه‌­­های بزرگ تازه تاسیس، تقابل معماری ژاپنی و غربی، کافه­‌ها از نگاه نویسنده وقتی در شهر مستعمره‌­ای­‌ا­­ش پرسه می­‌زند. تیوون سخت وامدار جیمز جویس است که او را از طریق ترجمه ژاپنی آثارش می‌شناسد. رمان او ابتدا در سال ۱۹۳۴ در روزنامه به شکل سریالی چاپ شد. او بسیار حساس به وضع فقرا و زنان بود و تلاش می­‌کرد تا راوی داستان آن­‌ها باشد.

 

۳. ایم هووا (۱۹۵۳ - ۱۹۰۸)

قدیمی­‌ترین نویسنده بین این سه نفر، ایم هووا تأثیر بارزی بر یی سانگ و پاک تیوون داشت. هووا در توکیو تحصیل کرد و ابتدا خود را به عنوان شاعر آوانگارد دادائیست و فیلم­ساز معرفی کرد. همچون تیوون، هووا از ترس رژیم سرکوبگر جنوب و انحلال حزب کمونیست در سال ۱۹۴۷ به سمت شمال فرار کرد. ولی بعد در آنجا به اتهام جاسوسی برای امپراتوری ژاپن و آمریکا اعدام شد.

در شعر «ابر طوفانی − ۱۹۲۷ » و «نقشه­‌ها»، هووا با زبانی تلخ از گذشته و آینده شبه جزیره می‌گوید:

اگر نام زیبای جوانان را در زمین دفن کنند

بی آنکه حتا یک بار کسی به روشنی صدایشان کرده باشد،

حالا از این به بعد، ما

نقاشان جوان این نقشه جدید خواهیم شد −

شادی­‌بخش‌­تر از این چیست؟

 

مطالعه در سلامت افراد مفید است یا مضر ؟

مطالعه در سلامت افراد مفید است یا مضر ؟

 

مطالعات دانشگاه آکسفورد نشان می‌دهد مطالعه داستان و رمان دارای مزیات و مضراتی است که بستگی به سبک زندگی افراد دارد. به نظر می‌رسد مطالعات بیشتری در این زمینه نیاز است.

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)به نقل از ایندیپندنت، دکتر «امیلی تروسینکو» محقق و عضو هیئت علمی دانشگاه آکسفورد انگلیس نتایج تحقیقات گسترده خود را درباره مطالعه کتاب داستان و رابطه آن با تغذیه و اختلالات مربوط به آن در قالب کتابی نوشته است که از سوی دانشگاه آکسفورد منتشر شده است.
سایت دانشگاه آکسفورد چند ماه پیش نظریه جالبی به نقل از دکتر تروسینکو منتشر کرد و نوشت مطالعه بر خلاف اذهان عمومی موجب تشدید اختلالات تغذیه می‌شود.
دکتر تروسینکو استاد رشته زبان‌شناسی دانشگاه آکسفورد است و این مطالعات را با همکاری مرکز علوم تغذیه دانشگاه آکسفورد و همچنین گروه تحقیقاتی بیت (BEAT) انجام داده است. او اعتقاد دارد همانقدر که مطالعه برای سلامت جسم و روان مفید است تقریباً به همان اندازه برای سلامت مضر است. وی نتایج تحقیقاتش را در اختیار روزنامه ایندیپندنت قرار داده است.  در مطالعات سال‌های قبلی تیم تحقیقاتی دانشگاه آکسفورد ارتباط تماشای تلویزیون و مجلات با اختلالات تغذیه‌ای ثابت شده بود و حالا این تیم‌های تحقیقاتی درباره کتاب نیز همین نظر را دارند.
دکتر تروسینکو برای تکمیل تحقیقات خود پرسشنامه‌های آنلاینی برای 885 دانشجوی انگلیسی ارسال کرد که 773 نفر تجربیات خود را از مطالعه و تغذیه در اختیار تیم تحقیقاتی دانشگاه آکسفورد قرار دادند. بر اساس یافته‌های تروسینکو مطالعه داستان و متون غیرداستانی در کنار فایده هایش مضراتی نیز دارد. نتایج این مطالعات طبق زیر اعلام شده است:


 

 

مطالعه در سلامت جسمی افراد مفید است؟  
بر اساس یافته‌های دانشگاه آکسفورد مطالعه کتاب آگاهی افراد را درباره اختلالات تغذیه‌ای و اینکه چه نوع غذاهایی برای انسان مفید است یا ضرر دارد، بالا برده و موجب بهبود سلامتی می شود. طبق جدولی که دکتر تروسینکو تهیه کرده بیشتر کسانی که عادت به مطالعه روزانه دارند از غذاهای مضر نیز اطلاع دارند و سعی می‌کنند در سبک تغذیه خود تجدیدنظر کنند. در این جدول تقریباً 50درصد از شرکت‌کنندگان در نظرسنجی اعلام کردند که غذاهای مضر را می‌شناسند و سعی می‌کنند سبک غذایی خود را بهتر کنند. در این میان 14درصد از شرکت‌کنندگان نیز گفتند آنها با خواندن داستان و ماجرای گفته شده در رمان‌ها از روش های تغذیه مضر دوری می‌کنند.

 


مطالعه در سلامت جسمی افراد مضر است؟ 
طبق تحقیقات صورت گرفته معلوم شده است که مطالعه داستان به طور کلی روی سلامت روحی و روانی افراد موثر است ولی شواهد حاکی از این است که عادات منظم افراد در مطالعه کتاب روی سلامت جسمی‌اش تاثیر منفی دارد.
به عبارتی افرادی که در اصطلاح کرم کتاب هستند و خواندن کتاب اولویت زندگی آنهاست، رفتارهایی از خود نشان می‌دهد که زیاد با رفتارهای سلامت جسم همخوانی ندارد. طبق نموداری که تیم تحقیقاتی دکتر تروسینکو تهیه کرده است، معلوم می‌شود این افراد هرچند با خواندن داستان به خصوص داستان‌های علمی تخیلی احساس خوبی پیدا می‌کنند ولی همیشه دچار اختلالات تغذیه‌ای هستند.
یکی از اولین مضرات مطالعه عدم تحرک و افسردگی است که 19 درصد از شرکت‌کنندگان در نظرسنجی آنلاین تیم تحقیقاتی عدم تحرک را گزارش کردند و 12درصد نیز احساس غم و افسردگی را بعد از خواندن داستان اعلام کردند.
وی اعتقاد دارد میزان اختلالات تغذیه‌ای در رابطه با مطالعه کتاب بستگی به نوع کتاب و حتی داستان مورد نظر دارد. وی می‌گوید: «بسته به ذائقه افراد هر داستانی از هری پاتر گرفته تا غرور و تعصب جین آستن در میزان اختلالات تاثیر متفاوتی دارد. افراد روی داستان تمرکز زیادی کرده و از تفکر منطقی به دنیای واقعی بازمی‌مانند و شاید یکی از دلایل اختلالات تغذیه‌ای همین تمرکز بیش از حد روی داستان‌ها و کتاب باشد.»
 طبق نظریه استاد دانشگاه آکسفورد داستان‌های علمی تخیلی یا داستان‌های طولانی بیشتر روی افراد تاثیر دارد و موجب اختلالات می‌شو

ده سوالی که نویسندگان از آن‌ها تنفر دارند

ده سوالی که نویسندگان از آن‌ها تنفر دارند

نویسندگان اغلب مجبورند در کارگاه‌ها، مصاحبه‌های، رونمایی کتاب، بازدید از مدارس، و همچنین شبکه‌های اجتماعی حضور یابند و به سؤالات زیادی پاسخ دهند اما از بعضی سوالات به شدت متنفرند.

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از بوک رایِت، نویسندگان نیاز به حمایت خوانندگان و مخاطبان دارند بنابراین وقتی از رفتاری ناراحت می‌شوند پنهانش می‌کنند و سعی می‌کنند ناراحتی‌هایشان را با دوستانشان در میان بگذارند اما وقتی از آنان درخواست کردیم نظرشان را بگویند و قول دادیم نامی از کسی نبریم گله‌های خود را بیان کردند:
 
چقدر درآمد داری؟
نویسندگان زیادی این سوال را در رتبه نخست سوال‌هایی که از آن تنفردارند قرار دادند. البته پرسیدن چنین سؤالی در همه صنعت‌ها بی‌ادبی تلقی می‌شود.
 
کتاب بعدی، فیلم اقتباسی کتابتان، یا ترجمه کتاب کی وارد بازار می‌شود؟
یکی از نویسندگان می‌گوید از این سوال که چه زمانی فیلم کتابت اکران می‌شود متنفرم! نویسنده اطلاعی از این موضوعات ندارد. خوانندگان اطلاعات بیشتری درباره این موضوعات دارند. اگر دوست دارید از روی کتاب موردعلاقه‌تان فیلمی ساخته شود خودتان دست به کار شوید و نقد و نظرتان را درباره کتاب در اینترنت منتشر کنید.
 
سوالاتی که توهین به ژانرها و نویسندگان دیگر را شامل می‌شود:
خیلی از خوانندگان به کتاب‌های عاشقانه و علمی-تخیلی توهین می‌کنند که در نهایت به توهین به صنعت نشر ختم می‌شود. وقتی چنین کاری می‌کنید نویسنده یا باید در جمع با شما مخالفت کند یا با توهین شما همراه شود. در هر دو صورت انتخاب خوبی نیست و فقط سخنگویان ماهر قادرند از جواب دادن به چنین سؤالاتی طفره بروند.
 
بیشتر نظر می‌دهید و سؤال نمی‌کنید:
البته اگر عادلانه به موضوع نگاه کنیم همه از این کار بدشان می‌آید. افراد برای شنیدن نظرات شما به جلسه رونمایی یا امضای کتاب نمی‌آیند و برای شنیدن حرف‌های نویسنده موردعلاقه‌شان در این جلسه حضور می‌یابند بنابراین وقت دیگران را تلف نکنید.
 
«اوضاع کتاب چطوره؟»
قطعاً کسی که چنین سؤالی می‌پرسد نیت خیری دارد اما هیچ نویسنده‌ای نمی‌داند چطور به این سؤال جواب دهد. آیا دوست دارید میزان فروش کتاب را بدانید؟ نویسندگان که از آمار فروش چند ماه بعد باخبر می‌شوند. هر نویسنده‌ای موفقیت کتابش را به شکلی متفاوت تفسیر می‌کند و چنین پرسشی ممکن است منجر به گفت و گویی دو ساعته شود.
 
«من را به ناشرت معرفی می‌کنی؟»
این سؤال خیلی آزاردهنده است؛ به خصوص اگر رابطه‌ای صمیمانه با نویسنده ندارید. اگر نویسنده یا مترجمی مایل به این کار باشد خودش به شما پیشنهاد می‌دهد. از نویسنده نخواهید کار شما را بخواند و نظر دهد چون خواندن اثری منتشرنشده کار اشتباهی است و اصلاً وقت خواندنش را ندارند. علاوه بر این، اگر کارتان را خواندند و خوششان نیامد چگونه می‌توانند احساسات واقعی‌شان را به شما بگویند؟!
 
موضوعات شخصی و بی‌ربط به کتاب و دنیای نوشتن
از گفتن حرف‌هایی که ربطی به کتاب ندارد اجتناب کنید؛ حتی اگر فکر می‌کنید در حال تمجید از نویسنده هستید. یکی از نویسندگان می‌گوید متنفرم از اینکه مردم درباره وزنم نظر می‌دهند حتی اگر چند کیلو وزن کم کرده باشم. البته بعضی نویسندگان دوست دارند درباره موضوعاتی متفاوت صحبت کنند. مثلاً اگر نویسنده‌ای در صفحه اینستاگرامش عکس‌های زیادی از دست‌پُختش را با دیگران به اشتراک می‌گذارد مشکلی با پاسخ دادن به سؤالی در این مورد ندارد. اگر مطمئن نیستید که سؤالتان مودبانه است یا نه، از مطرح کردنش خودداری کنید. ظاهر، سیاست، سن، ارتباط شخصی، بچه‌ها، و خانه‌یِ‌ نویسندگان موضوعاتی مناسب نیستند.
 
«آیا تا به حال به انتشار کتاب با سرمایه‌گذاری خودتان فکر کردین؟ شنیدم درآمد خوبی دارد.»
اگر چنین سؤالی بپرسید همه نویسندگان جواب می‌دهند که تا به حال به این موضوع فکر نکرده‌اند. اگر دوست دارید بپرسید که چرا از یک روش خاص برای انتشار آثارتان استفاده می‌کنید اما بیشتر نویسندگان در ژانرهایی می‌نویسند که با آن ارتباط برقرار می‌کنند و اگر فقط به دنبال پول باشند موفقیت‌شان ماندگار نخواهد بود.
 
«شما نویسنده‌اید؟ چند تا از کتاب‌هایتان را که من شاید خوانده باشم نام ببرید؟
اول اینکه نویسنده از کجا باید بداند شما چه خوانده‌اید. دوم اینکه نویسنده بودن یک فرد در صورت شنیدن نام کتاب‌هایشان توسط شما معنا نمی‌یابد!
 
«ایده‌یِ کتاب‌هایتان چگونه به ذهنتان می‌رسد؟»
البته سؤال بدی نیست اما از آنجا که از نویسندگان مختلف بارها پرسیده شده است برایشان کمی آزاردهنده شده است. جواب این سؤال اغلب انتزاعی است چون خود نویسندگان هم نمی‌دانند ایده‌هایشان چگونه و از کجا به ذهنشان می‌رسد!

بدرفتاری خانوادگی یکی از موارد نقض حقوق کودک است

بدرفتاری خانوادگی یکی از موارد نقض حقوق کودک است

بدرفتاری خانوادگی یکی از موارد نقض حقوق کودک است

برخی از رفتارهای مربوط به نقض حقوق کودک آشکار است، اما شاید برخی از رفتارها در نگاه اول نقض حقوق کودک به شمار نیایند. (بخش اول مقاله) گاهی برخی از پدر و مادرانی که با فرزندان خود بدرفتاری می‌کنند، نمی‌دانند که حقوق کودک را پایمال می‌کنند.

طبق ماده ۱۹ پیمان‌نامه حقوق کودک، کشورهای طرف پیمان‌نامه برای پشتیبانی از کودک در برابر همه شکل‌های خشونت، جسمی و روحی، آسیب‌رسانی یا سوءاستفاده، بی‌توجهی یا سهل‌انگاری، بدرفتاری یا استثمار از جمله سوءاستفاده جنسی در خانواده (چه زمانی که کودک از سوی والدین نگه‌داری می‌شود و چه زمانی که زیر نظر قیم قانونی یا هر شخص دیگری قرار دارد) باید تمام اقدامات قانونی، اجرایی، اجتماعی و آموزشی را به عمل آورند.

در بررسی پدیده خشونت علیه کودکان، کارشناسان دریافتند که بسیاری از افراد بدرفتار، به تلافی خشونت و بدرفتاری با خودشان در کودکی، دست به این‌گونه از خشونت زده‌اند.

بسیار شنیده‌ایم که والدین می‌گویند: «پدر و مادر من هم مرا می‌زدند، هیچ اتفاقی هم برای من نیفتاد» یا به آموزگاران اجازه می‌دهند که در آموزشگاه، فرزند آن‌ها را تنبیه کنند: «هنگامی که حرف‌شنوی ندارد او را بزنید.» اگر کودک شاهد دعوای پدر و مادر باشد نیز گونه‌ای بدرفتاری با کودکان و خشونت علیه کودک به حساب می‌آید. هم‌چنین توهین و تحقیر کودک، گونه‌ای بدرفتاری عاطفی است و کودک از آن رنج می‌برد.

بدرفتاری جسمی: سوءرفتار جسمی طبق تعریف به هر عملی گفته می‌شود که سبب جراحت جسمی غیرتصادفی می‌شود، نظیر کتک زدن، مشت زدن، لگد زدن، گاز گرفتن، سوزاندن و مسموم کردن. برخی موارد بدرفتاری جسمی نتیجه تنبیه بدنی شدید و غیرمعقول یا تنبیهات غیرقابل توجیه هستند.

ادامه نوشته

حدیث روز

هر رنگ چه تاثیری در اشتها دارد ؟

 

دکتر کرمانی: بسیاری از ما باور داریم که به سادگی فریب نمی‌خوریم، اما حس چشایی مان خیلی ساده توسط حس بینایی فریب می‌خورد. دلیلش این است که انسان‌ها انتظار‌های خاصی از چگونگی ظاهر غذا دارند. وقتی رنگ غذا بد باشد یا با آنچه انتظار داریم فرق داشته باشد مغزمان می‌گوید حتما طعمش نیز متفاوت است. نتایج پژوهش‌ها نشان دادند که انسان از سرنخ‌های دیداری رنگ‌ها برای شناسایی و قضاوت کیفیت و مزه آنچه می‌خورد استفاده می‌کند.


غدد چشایی نقش مهمی در مشخص کردن چهار گروه اصلی مزه‌ها (شیرین، نمکی، ترش و تلخ) ایفا می‌کنند. وقتی غدد چشایی با غذا ارتباط برقرار می‌کنند سیگنال‌هایی به مغز ارسال می‌کنند تا طعم را تفسیر کنند. از آنجایی که قبل از خوردن غذا آن را می‌بینیم چشم‌ها پیش از غدد چشایی به مغز پیام می‌فرستند. در نتیجه این اتفاق روی طعم و مزه غذا اثر می‌گذارد. تاثیر رنگ‌ها بر روی اشتها تاثیر رنگ‌ها بر روی اشتها معمولا رنگ اولین عنصریست که در ظاهر غذا مورد توجه قرار می‌گیرد. انسان‌ها از ابتدا برخی رنگ‌ها را با انواع مختلفی از غذا‌ها همراه می‌بینند.

در نتیجه رنگ غذا‌ها را برابر با طعم‌هایی خاص می‌دانند. مثلا از پودینگ زرد انتظار داریم طعمی موزی یا لیمویی داشته باشد و یا ژله قرمز را برابر با طعم آلبالو، انار یا هندوانه می‌دانیم. در غذا‌های تازه مانند میوه‌ها و سبزیجات از رنگ‌ها کمک می‌گیریم تا سطح رسیدگی و تازه بودنشان را بسنجیم. امروزه برخی رنگ‌ها را به عنوان زبانی بین المللی می‌شناسند و از آن استفاده‌های زیادی می‌کنند. مثلا اگر نگاهی به رنگ فست فود‌ها و رستوران‌ها بیندازید، بیشتر آن‌ها دارای رنگ زرد و قرمز هستند.

دلیلش هم این است که این رنگه ا. اشتها را افزایش می‌دهند. هنگام دیدن این رنگ‌ها نورون‌ها در بخشی از مغز به هیپوتالاموس که مسئول تنظیم اشتهاست خبر می‌دهد. اگر رنگ مدنظر مغز باشد تولید بزاق دهان افزایش می‌یابد تا برای غذا خوردن آماده شود. کسانی که سعی در کاهش یا افزایش وزن دارند با افزایش آگاهی خود از تاثیر رنگ‌ها روی اشتها می‌توانند در کنار دیگر تلاش‌های خود از این ترفند نیز استفاده کنند. در ادامه می‌خواهیم درباره رنگ‌های اشتها آور و ضد اشتها صحبت کنیم.

ادامه نوشته

سخنان رهبر انقلاب در مورد میرزا تقی خان امیر کبیر .

 

صفحه تاریخ ایران و جهان که منسب به دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب پستی را در مورد سخنان رهبر انقلاب در مورد میرزا تقی خان امیر کبیر منتشر کرد.
در ادامه این پست را مشاهده می‌کنید:
رهبر انقلاب:
"یک نفر مثل میرزا تقى‌خان امیرکبیر در نظام سیاسى دوره‌هاى اخیر ایران پیدا مى‌شود؛ کسى که با دید نافذ خود مشکل اساسى این کشور را فهمید و اگر کسى مى‌خواست همه‌ى مشکلات این کشور را تعقیب کند، مثل ریسمان‌ها و رشته‌هایى که همه به یک مرکز مى‌رسید، آن مرکز را امیر کبیر کشف کرد؛ و آن عبارت بود از وابستگى به بیگانه.

اوایل دوران قاجار، این وابستگى با همه‌ى اشکال زشت آن شروع شد. در آن وقتى که امیر کبیر بر سر کار آمد و سه سال بیشتر در رأس کار نبود، این قضایا به شکل بسیار بدى رسیده بود؛ اما بسیارى کشف نمى‌کردند. بعد که دستهاى پنهان انگلیس و روس در همان زمان، امیر کبیر را به قتل رساندند، این سلسله‌ى وابستگى روزبه‌روز بیشتر شد. ۷۹/۰۸/۲۷‌

در قضیّه‌ی امیرکبیر و رفتاری که با امیرکبیر کردند؛ فشار‌های انگلیسی‌ها و سفارتخانه‌های اروپایی در تهران بود که پادشاه ابله قاجار را وادار کرد خون امیرکبیر را بریزد و او را که میتوانست ایران را متحوّل کند، کنار بگذارد.۱۳۹۸/۰۱/۰۱

۲۰ دی۱۲۳۰شمسی: قتل امیرکبیر"

حتی یک کتاب هم تاثیر دارد.

حتی یک کتاب هم تاثیر دارد.

 



پروژه‌ی قصر در سال 2007 توسط یک هنرمند مکزیکی به نام «جرج مندز بلیک»، برای بررسی اثرات نیروهای خارجی،اجرا شد.
برای اجرا کردن این پروژه او یک دیوار اجری به طول 75*13 فوت را بر روی یک نسخه از کتاب «قصر» فرانتس کافکا ساخت.
این کتاب بر روی دیوار آجری  یک ساختار قوسی بی ثبات را تا انتها ایجاد کرد. اگرچه برای انجام این پروژه هر کتاب دیگری میتوانست انتخاب شود ولی مندز بلیک مخصوصا کتاب قصر کافکا را برای بزرگداشت زندگی این نویسنده بزرگ انتخاب کرد.

 تاثیر کتاب قصر کافکا بر روی زندگی افراد به صورت مینیمال بر روی آجرها به نمایش گذاشته شد. این رمان نشان میدهد که چگونه یک ایده‌ی کوچک می‌تواند حضوری ماندگار داشته باشد.


فرانتس کافکا، زاده ۳ ژوئیه ۱۸۸۳ – درگذشته ۳ ژوئن ۱۹۲۴ یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان آلمانی‌زبان در قرن بیستم بود. آثار کافکا در زمرهٔ تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به‌شمار می‌آیند.

فرانتس کافکا به دوست نزدیک خود ماکس برود وصیت کرده بود که تمام آثار او را نخوانده بسوزاند. ماکس برود از این دستور وصیت‌نامه سرپیچی کرد و بیشتر آثار کافکا را منتشر کرد و دوست خود را به شهرت جهانی رساند.
پرآوازه‌ترین آثار کافکا، رمان کوتاه مسخ (Die Verwandlung) و رمان محاکمه و رمان ناتمام قصر هستند. اصطلاحاً، به فضاهای داستانی که موقعیت‌های پیش‌پاافتاده را به شکلی نامعقول و فراواقع‌گرایانه توصیف می‌کنند —فضاهایی که در داستان‌های کافکا زیاد پیش می‌آیند— کافکایی می‌گویند.

 

پرفروش‌ها چطور متولد می‌شوند؟

 

پرفروش‌ها چطور متولد می‌شوند؟

 

برای نویسندگان نوظهور در بریتانیا و ایالات متحده، مسیر انتشار یک کتاب اغلب با جست‌وجو برای یک نماینده ادبی آغاز می‌شود. مطلب پیش‌رو صحبتی است با افراد درون صنعت نشر درباره این سفر.

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از ایندیپندنت - نماینده‌ ادبی اولین کسی است که یک نویسنده برای فرستادن اثر خود به دنیای بیرون با او تماس می‌گیرد. این پروسه در کشورهای مختلف متفاوت است اما در ایالات متحده و بریتانیا اکثر رمان‌هایی که روی طبقات کتابخانه قرار می‌گیرند از یک دیالوگ میان نویسنده و نماینده ادبی شکل گرفته‌اند.
 
استیون باربارا که حالا در آژانس ادبی اینکوِل منیجمنت فعالیت می‌کند، ۱۲ سال است که مشغول به این کار است و فهرست چشمگیری از مشتریان برای خود دست و پا کرده، ازجمله لارن الیور، نویسنده پرفروش نیویورک‌تایمز که رمان «وحشت» او برای نوجوانان به یک سریال برای آمازون تبدیل شده و لیزا گراف، نویسنده کودک و نامزد دریافت جایزه ملی کتاب.
 
باربارا می‌گوید: «کتاب‌های زیادی را به یاد می‌آورم که در خانه پدر و مادرم دیدم، مثل پدرخوانده یا رمز داوینچی و پارک ژوراسیک. هنوز رویای آن کتاب‌ها را در سر دارم، آن کتاب‌های بزرگ و محبوب پول‌ساز. و این چیزی است که امیدوارم بتوانیم کمی آن را برگردانیم.»
 
معمولا کسی هنگام صحبت درباره ادبیات به راحتی از «رمز داوینچی» مثال نمی‌زند، اما اعتماد به نفس باربارا حقیقت مهمی درباره نماینده‌های ادبی را نشان می‌دهد: آنها به معنای واقعی کلمه نمی‌توانند فخرفروش باشند. به عنوان یک حرفه، آنها در سمت تجاری ماجرا هستند. کار آنها پیدا کردن کتاب‌هایی است که می‌توانند خوب بفروشند. اما این موضوع آن‌طور منفی هم که به نظر می‌رسد نیست. تقریبا تمامی نماینده‌های ادبی تنها نسخه‌هایی را می‌پذیرند که واقعا دوست داشته باشند، چرا که دوست داشتن یک رمان پیش‌شرط لازم برای توانایی فروش آن است.
 
باربارا می‌گوید: «گاهی شاید نسخه دست‌نویسی دستم باشد که آن را دوست داشته باشم، اما به دلایلی -وجود یک کتاب مهم که همین زمینه را پوشش می‌دهد، یا شاید آخرین کتاب نویسنده آن‌طور که همه انتظار داشتند نبوده- زمان خوبی برای انتشار آن نیست. پس ممکن است با نویسنده تصمیم بگیریم که منتظر لحظه مناسب برای انتشار آن بمانیم.»
 
پس دست‌نویس‌ها چطور راهشان را به زندگی باربارا پیدا می‌کنند؟ و چطور احتمالا پرفروش می‌شوند؟ به طور کلی، پروژه‌های جدید به یکی از طرق زیر روی میز او قرار می‌گیرند: از طریق یک مُراجع که پیش از این کارش را به عهده گرفته یا از طریق دست‌نویس‌های نطلبیده! این‌گونه بود که باربارا مشتری خود، پال ترمبلی، نویسنده رمان ترسناک محبوب «سری پر از ارواح» را پیدا کرد.
 
او می‌گوید: «فکر می‌کنم این درگیری برای نماینده‌های ادبی وجود دارد که گاهی نادیده گرفتن متونِ نطلبیده را وسوسه‌انگیز می‌کند. اما این کار می‌تواند به معنی از دست دادن یک گوهر پنهان باشد. اما فکر می‌کنم اکثر افراد در صنعت نشر برای خواندن یک چیز فوق‌العاده می‌میرند. پیدا کردن یک متن عالی واقعا هیجان‌انگیز است.»
 
پس از انتخاب یک اثر توسط باربارا، او و نویسنده زمانی را صرف بهتر کردن نسخه دست‌نویس می‌کنند و بعد از آن نوبت به پیدا کردن یک فرد مناسب برای خواندن دقیق متن می‌رسد. این فرد یک ویراستار در یک انتشارات خواهد بود. نماینده‌های ادبی نقطه ورود برای نویسندگان خواهند بود، اما برای آنکه کلمات نویسنده رنگ روز را ببینند حتما به یک ویراستار هم نیاز است.
 
رابطه میان نماینده ادبی و ویراستاران بخشی از صنعت نشر است که یکی از دورافتاده‌ترین‌ها از منظر عموم، و با این حال یکی از مهم‌ترین نیروهای پیش‌ران در انتشار یک اثر است. هدف نمایندگان ساخت فهرستی از ویراستاران است که سلیقه آنها برایشان آشناست و می‌دانند برای یک پروژه خاص به کدام‌یک مراجعه کنند. ویراستاران نیز به‌طور طبیعی از این فرآیند سود می‌برند زیرا مطمئن هستند که نماینده‌ها کارهای جدید و هیجان‌انگیزی برایشان به ارمغان می‌آورند. باربارا می‌گوید: «انتخاب یک ویراستار مناسب و روش مناسب برای تبلیغ یک کتاب برای من بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است.»
 
اما همه این‌ها در سمت ویراستار چطور اتفاق می‌افتد؟ سالی کیم، معاون و سرویراستار پاتنم از مجموعه انتشارات گروه پنگوئن می‌گوید:‌ «یک نماینده زمینه مناسب برای تبلیغ را فراهم می‌آورد و مشخص می‌کند که آن اثر احتمالا چه نوع از خوانندگان را جذب می‌کند.»
 
هر دو گروه نماینده‌ها و ویراستاران تعداد قابل‌توجهی نسخه دست‌نویس دریافت می‌کنند. کیم زمانی را به یاد می‌آورد که بعد از تماس یک نماینده، یک جعبه روی میز قرار می‌گرفت. اما افزایش تعداد نماینده‌های ادبی، به اضافه این واقعیت که حالا فرستادن آثار تنها با یک ایمیل و لمس یک کلید امکان‌پذیر است، باعث شده که تعداد کتاب‌ها در طول سال‌ها به شدت افزایش پیدا کند. برای کیم دریافت روزانه چهار تا هشت نسخه غیرمعمول نیست.
 
ویراستاران چگونه از دریای آثار باکیفیت عبور می‌کنند؟ این موضوع با دانستن سلیقه شخصی فرد آغاز می‌شود. کیم می‌گوید: «من معمولا خیلی سریع می‌فهمم که دوست دارم به خواندن یک اثر ادامه بدهم یا نه. داستان بسیار شخصی است. درنتیجه اگر فوری با آن ارتباط برقرار نکنم، کتابی نیست که بتوانم تا دو سال آینده کار با نویسنده آن موفق شوم. در این صورت منصفانه این است که کنار بکشم تا ویراستار دیگری آن را انتخاب کند. از آن‌سو اگر یک متن مرا وادار کند تا نیمه‌های شب بیدار بمانم، نشانه این است که باید آن را قبول کنم.»
 
آهنگ و گام نیز نقش مهمی ایفا می‌کند و یک نسخه‌ی برنده، نه سبک و نه محتوا را از قلم نمی‌اندازد. ایمی اینهورن، معاون اجرایی و ناشر در انتشارات مک‌میلان می‌گوید: «من همیشه کتاب‌هایی را قبول می‌کنم که بلافاصله مرا بگیرند. اصلا نمی‌توانم صبر کنم که ۳۰ صفحه اول را بخوانم تا داستان تازه شروع شود. به نظر می‌رسد اغلب داستان‌های ارسالی دو حالت دارند: زیبا نوشته شده‌اند اما داستان ندارند، یا داستان دارند اما ملال‌آورند. چیزی که در مورد شخصی مثل لیان موریارتی (نویسنده پرفروش رمان‌های نظیر دروغ‌های کوچک بزرگ) وجود دارد این است که او هر دو کار را انجام می‌دهد. به خوبی از کلمات استفاده می‌کند و داستان‌های فوق‌العاده‌ای دارد. فکر می‌کنم مردم این واقعیت را دست کم می‌گیرند که انجام این دو کار با هم و پشت سر گذاشتن هر باره آن با موفقیت چقدر دشوار است.»
 
در عین حال، نویسنده به دنبال ویراستاری است که دیدگاه خود را به اشتراک بگذارد و در مورد داستانی که می‌خواهد بگوید به اندازه او پرشور باشد. کورین سالیوان، نویسنده رمان «مبتذل» می‌گوید: «ویراستاری یک فرآیند طولانی و خسته‌کننده است و درنتیجه شما به ویراستاری نیاز دارید که تنها نوشته شما را دوست نداشته باشد، بلکه با داستان، کاراکترها و خود شما ارتباط برقرار کند. کسی که می‌داند چطور داستان شما را بهبود ببخشد، به نحوی که با هدف من در یک راستا باشد. شاید شنیدن این جمله که «داستان‌ات عالی نیست» دردناک باشد اما ویراستارِ خوب به شما کمک می‌کند که نوشته‌تان به پتانسیل کامل خود دست یابد.»
 
آن‌طور که کیم توصیف می‌کند، فرآیند ویرایش از سطح درشت به ریز حرکت می‌کند، به این معنی که ابتدا به دید کلی کتاب و بعد در نهایت به ویرایش خط به خط می‌‌پردازد. اینهورن می‌گوید: «برخی نویسنده‌ها به رفت و برگشت‌های زیادی نیاز دارند، و بعضی تنها به یک بار صحبت. در جهان ایده‌آل، کاری که یک ویراستار می‌کند برای هیچ‌کس غیر از نویسنده جلب توجه نمی‌کند. کار ما باید یک کتاب را بهتر کند اما در نهایت این تماما کار نویسنده است.»
 
با اینکه این ممکن است پایان راه به نظر برسد، کیم معتقد است که این در واقع آغاز سفر یک کتاب است. اینهورن می‌گوید: «مردم تصور می‌کنند یک ویراستار تمام روز را در دفترش نشسته و می‌خواند. خنده‌دار است. ویراستاران تقریبا تمام اوقات غیر از زمانی که در دفتر خود هستند در حال ویرایش‌اند. وقتی در محل کار هستند با مولفه‌های دیگر انتشار یک کتاب موفق سروکار دارند –بازاریابی، تبلیغات، طراحی جلد، طراحی داخلی، قراردادها و ... و یک ویراستار تنها یک شخص در تیم نشر است که به بیرون آمدن یک کتاب در دنیا کمک می‌کند.»

 

 

بزرگ‌ترین کتابفروشی جهان را بشناسید

بزرگ‌ترین کتابفروشی جهان را بشناسید

اگر روزگاری گذارتان به خیابان ادوارد شهر تورنتوی کانادا بیافتد، اولین چیزی که نگاه شما روی آن میخکوب می‌شود، تابلوی بزرگی است که روی آن نوشته شده: بزرگترین کتابفروشی جهان

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از باستل، اولین چیزی که توجه هر عابری را در خیابان ادوارد شهر تورنتوی کانادا را جلب می‌کند، تابلوی بزرگی است که روی آن نوشته شده: بزرگترین کتابفروشی جهان.

اینجا «بزرگترین کتاب فروشی جهان» (World’s Biggest Bookstore) ، که نام یک کتاب فروشی درشهر تورنتوی کانادا است، واقع شده است. اگر غلظت کنجکاوی شما بیشتر باشد و به داخل اینجا سری بزنید، تنها از نمای بیرونی این مرکز عظیم شگفت زده نمی‌شوید بلکه نمای درونی این فروشگاه نیز شما را در همان نگاه اول می‌گیرد.

بر اساس گزارش سایت گینس، زمانی که این فروشگاه در سال 1980 توسط برادران کول از باز سازی یک سالن بولینگ ایجاد شد در عنوان خود بی رقیب بود و اولین ابرفروشگاه کتابی بود که راه اندازی می‌شد.

امروزه این فروشگاه نام بزرگترین کتاب فروشی جهان را بر سر در خود حفظ کرده است، اما کتاب رکوردهای گینس شعبه اصلی کتاب فروشی «بارنز اند نوبل» در نیویورک را با بیش از 14 هزار متر مربع مساحت و  20 هزار متر فضای قفسه، به عنوان بزرگترین کتاب فروشی جهان بر مبنای مساحت فروشگاه ثبت کرده است. در عین حال کتاب فروشی سترَند در نیویورک با بیش از پنج هزار متر مربع مساحت و نزدیک به 29 هزار متر فضای قفسه  و کتاب و «پاوِل» در پورتلند با بیش از شش هزار و 300 متر مربع مساحت و یک میلیون جلد کتاب از نظر فضای قفسه بزرگترین محسوب می‌شوند.

بزرگترین کتاب فروشی جهان نام مستقل و منحصر به فرد خود را حفظ کرده است، اما از لحاظ انبار، توزیع کالا و کتاب و تبلیغات، با کتاب فروشی های زنجیره ای «چَپتِرز» و «ایندیگو» یکپارچه شده است. این فروشگاه با وجود متعدد شدن فروشگاه‌ها و زنجیره‌های کتاب فروشی همچنان به واسطه داشتن فضای بی پیرایه و ساده، نور پردازی روشن با مهتابی‌های متعدد و بیش از 20 کیلومتر قفسه‌های انباشته از کتاب مورد توجه علاقمندان کتاب است.

 

 

  
  

آشنایی با نسل بیت

تاریخ انتشار: ۰۹ دى ۱۳۹۸

نسخه چاپی

آشنایی با نسل بیت

 

نسل بیت چیست؟

نسل بیت به گروهی از نویسندگان اشاره دارد که در دهه‌ی 1940 تا 1960 به موفقیت‌های خلاقانه‌ای دست یافتند. آنها سبک نویسندگی خاصی را به وجود نیاوردند اما بخشی از یک گروه اجتماعی بودند که دارای علایق، اهداف و اعتقادات خاصی بودند.

جک کرواک در گفتگو با جان کللون هولمز واژه‌ی نسل بیت را در سال 1948 ابداع کرد. او اعتقاد داشت که بیت به معنای فرسودگی یا فرسوده و یا ضرب و شتم می‌دهد.
چهار سال قبل در سال 1944 سه نویسنده‌ی اصلی بیت، جک کرواک، آلن گینگز برگ، و ویلیام اس باروز وقتی در دانشگاه کلمبیای نیویورک بودند دوست شدند.

آن‌ها دیدگاهی برای نوع جدیدی از ادبیات را به وجود آوردند که از مرزهای اکادمی فراتر رفت و از زبان طبیعی‌تر و فرم مشابه آنچه در گفتار به کار می‎رود، استفاده کردند. آن‌ها نه تنها علاقه به زبان، بلکه با هنر، مخدر، سکسوالیته، معنویت و سبک زندگی، به منظور یافتن بیشتر معنی در زندگی داشتند. جنبش نسل بیت به یک عصیان علیه وضع موجود زندگی آمریکایی و اکتشافی برای معنا دار کردن عقاید و خصوصیاتشان بود.
بعدتر دیگران به کرواک، گینگزبرگ و باروز ملحق شدند و دوستی شکل گرفت و پایه‌ی گروه آزادی شکل گرفت. هنگامی که این گروه اصلی به ساحل غربی_ خصوصا سانفرانسیسکو_ سفر کردند آنجا با شاعران و هنرمندانی ملاقات کردند و دوستی تشکیل دادند که سرانجام به عنوان اعضای اصلی نسل بیت شناخته شدند.
بعضا از آنها به عنوان بیت‌های ساحل غربی یاد می‌شود.
نویسندگان نسل بیت چه کسانی بودند؟
جک کرواک

آلن گینگزبرگ

ویلیام اس باروز

نیل کَسِدی

گرگوری کورسو

میشل مک کلار

گری اسنایدر

فیلیپ والن

لو ولچ

جان کللون هولمز

تد جونز

دیان دی پریما

امیری باراکا

پیتر اورلوفسکی

کارل سالومون

باب کافمن

هتی جونز

هربرت هانکه

روث ویز

 

زمانی که رمان «در جاده» جک کرواک در سال 1957 منتشر و با اقبال عمومی مواجه شد، عموم مردم با نویسندکان نسل بیت آشنا شدند و اصلاح نسل بیت شکل گرفت.

شعر هاول (HOWL) اثر آلن گینگز برگ، در آن سالها مرکز بحث برانگیز سانسور بود.

 

رمان در جاده روایت سفری فلسفی آمیخته با آگاهی و مشاهدات عمیقی است که به نوعی بیانیه آن نسل به شمار می‌آید. این رمان روایت سفر اُدیسه‌وار جوانی به نام سالواتوره پارادایز (سَل، سَلی) است. نویسنده‌ای که پس از جدایی از همسرش، سرخورده و افسرده، بر آن می‌شود تا دلش را به دست جاده‌های آمریکا بسپارد و می‌کوشد از این طریق معنا و مفهومی برای زندگی پوچ خویش بیابد. در این بین با جوانی کوچک‌تر از خود اما کلّاش و متقلّب به نام دین موریارتی آشنا می‌شود و چنان تحت تأثیر دیوانه‌بازی‌ها و مرامِ آشوب‌گرانه‌اش قرار می‌گیرد که زندگی را بدون او عاری از هر گونه لذّتی می‌یابد. زیرا می‌داند دین بالذّات چنین آدمی نبوده و در واقع فرآورده‌ای از محیط پیرامون خویش است. دین نیز در لابه‌لای این همه هیاهو هدفی مهم‌تر دارد و آن یافتن پدر مفقودش است که با نام دین موریارتیِ پیر از او یاد می‌شود. از طرفی دین می‌خواهد با تقلید از راوی روشن‌اندیش رمان، به هر طریق ممکن، بیانی همچون او و مابقیِ روشن‌فکرانی که اسم‌شان را شنیده داشته باشد و از کلماتی ثقیل و پرطمطراق بهره جوید اما در پاره‌ای موارد، خود نیز از درک آن‌چه بر زبان می‌آورد عاجز می‌شود. از‌این‌رو ارتباط مرید و مراد‌گونه‌ی میان این دو جوان، اساس و اصل درون‌مایه‌ی «در جاده» را شکل می‌دهد.

حدیث روز

معرفی یک نویسنده

 

توماس مان در روز ۶ ژوئن ۱۸۷۵ در شهر لوبک آلمان متولد شد پدر توماس مان بازرگان غلات بود که بعدها به مقام سناتوری شهر لوبک هم رسید، او از جانب مادر یک رگه پرتغالی داشت. تحصیلاتش را تا ۱۹ سالگی در لوبک گذراند و پس از مرگ پدرش همراه خانواده‌اش راهی مونیخ شد. در آنجا وارد یک شرکت بیمه شد و توانست نخستین اثر خود، افتاده‌ها، را به پایان برساند. در همان زمان وارد دانشگاه مونیخ شد و رشته‌های تاریخ و ادبیات و اقتصاد سیاسی را دنبال کرد.

مشاهده کتاب‌های توماس مان

 

توماس مان در ششم ژوئن سال ۱۸۷۵در لوبک آلمان از مادر پرتقالی تبار و پدری تاجر زاده شد، پدر او بعدها سناتور شهر شد.توماس تا سال ۱۸۹۴ در لوبک ادامه تحصیل داد، پس از مرگ پدرش به مونیخ رفت و در یک شرکت بیمه مشغول به کار شد، دران زمان او توانست اولین کتاب خود با نام افتاده ها را به اتمام برساند.همزمان در دانشگاه مونیخ مشغول به تحصیل در رشته های ادبیات و اقتصاد سیاسی و تاریخ شد.در ۲۲ سالگی به رم رفت و شروع به نوشتن کتاب بودنبروک ها کرد و چهار سال بعد با انتشار ان به شهرت رسید.در سال ۱۹۰۵ با دختر یکی از اساتید دانشگاه مونیخ ازدواج کرد.پس از ان اثار دیگری مانند : تریستان، گرسنگان،تونیو کروگر، ساعت دشوار، در آینه، اعلی‌حضرت، فونتان پیر،شامیسو و مرگ در ونیز از او به چاپ رسید.در سال ۱۹۲۴ با کتاب کوه جادو توانست شهرت خود را دوچندان کند.در یک بازه زمانی چهار ساله کتابهای دیگری همچون گوته و تولستوی، گفتار و پاسخ، تلاش‌ها،یادداشت‌های پاریس را منتشر کرد. توماس مان در سال ۱۹۲۹ برنده ی جایزه نوبل ادبیات شد.توماس بعنوان یکی از اولین روشنفکران آلمانی پس از روی کار آمدن ناسیونال سوسیالیست ها نسبت به فجایع احتمالی رایش سوم هشدار داد و طرفداران هیتلر را بربر خواند.او در ۵۸ سالگیش توسط رایش سوم تعقیب شد و مجبور شد به سوییس برود.از سال ۱۹۴۰ به مدت چهار سال در رادیو امریکا برنامه اجرا نمود و در سال ۱۹۴۹ پس از ۱۵ سال تبعید به مناسبت جشن ۲۰۰ سالگی گوته به کشورش برگشت.درهمان سال جایزه ادبی گوته به توماس اهدا شدو موفق به کسب مقام دکتری افتخاری دانشگاه اکسفورد شد.در ۷۸ سالگی دکتری افتخاری دیگری از دانشگاه کمبریج به او تعلق گرفت.او از ۷۷ سالگی در روستای کوچکی به نام ارلباخ ساکن شد و سه سال بعد ۱۲ اوت ۱۹۵۵ درهمان روستا بر اثر عارضه قلبی درگذشت.

 

  • بودنبروک‌ها
  • تریستان
  • تونیوکروگر
  • اعلی‌حضرت
  • فلیکس کرول
  • مرگ در ونیز
  • مردی و سگش
  • کوه جادو
  • ماریو و ساحر
  • خلاصه زندگی، احتیاجات روز، ماریو و جادوگر
  • گوته نماینده بورژوازی قدیم
  • یوسف و برادرانش
  • تاریخ یعقوب، رنجها و عظمت ریچارد واگنر
  • یوسف جوان
  • یوسف در مصر، فروید و آینده
  • شوپنهاور، اروپا هوشیار باش، درباره پیروزیهای آینده دموکراسی
  • شارلوت در وایمار، مسئله آزادی
  • یوسف به دست آورنده
  • آلمان و آلمانی‌ها، قانون، اصالت فکر
  • دکتر فوستوس
  • گناهکار مقدس
  • قوی سیاه
  • اعترافات فلیکس کرول