پژوهش درباره تأثیر قصه‌ها و ادبیات داستانی بر مغز کودکان نه‌تنها پاسخی می‌تواند باشد به چرایی سودمند بودن خواندن داستان برای کودکان، بلکه معیارهای گزینش داستان برای کودکان را نیز می‌تواند پیشرفت دهد.

عصب‌شناسی [۱]، به‌طور خلاصه، عبارت است از بررسی ساختار میکروسکوپی و ماکروسکوپی مغز و کارکردهای مستقل و یا وابسته هر یک از آن‌ها در مغز. چنین بررسی از آن رو اهمیّت دارد که به تعبیر عصب‌پژوهان، «جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، در مغز شکل می‌گیرد.»[۲] بنابراین عصب‌شناسی پاسخی است به یک نیاز، زیرا «می‌توان با قاطعیت گفت دستور همه کارهایی را که در طول زندگی انجام می‌دهیم، از مغزمان گرفته‌ایم... هنگامی که از خوردن غذا لذّت می‌بریم، یا در یک رابطهٔ انسانی، حس خوشایندی را تجربه می‌کنیم، یا از غم و غصه گریه می‌کنیم یا خشمگین می‌شویم، می‌ترسیم یا فرار می‌کنیم یا از خودمان دفاع می‌کنیم و هزاران هزار موقعیت دیگر را با مغزمان مدیریت می‌کنیم. برای همین است که نیاز داریم تا بیش‌تر و بیش‌تر از مغز، ساختار، رفتار و آینده‌اش اطلاع داشته باشیم. علم عصب‌شناسی زائیده همین نیاز و اهمیّت است.»[۳]

بنیاد عصب‌شناسی بر بررسی رفتار اجزای میکروسکوپی مغز، یعنی سلول‌های عصبی (نورون‌ها) و اجزای ماکروسکوپی مغز، یعنی کارکرد نواحی گوناگون مغز و تعامل میان آن‌ها استوار است. مغز را «پیچیده‌ترین ساختار زنده در جهان» دانسته‌اند. این اندام وزنی نزدیک به یک‌ونیم کیلوگرم و صد میلیارد سلول عصبی دارد و واحدهای جداگانه ولی وابسته به‌هم را در مغز می‌سازند. این واحدها «در عین انجام فعالیت اختصاصی خود، در هماهنگی کامل با یکدیگر کار می‌کنند.»[۴] این هماهنگی تنها در مغز محدود نیست و در همهٔ بدن جاری می‌شود. دستگاه عصبی، اندام‌های حسی، ماهیچه‌ها و غُده‌های داخلی، امکان آگاه شدن از محیط زیست و سازگاری با آن را فراهم می‌آورند. درک آدمی از رویدادها، وابسته به چگونگی ردیابی اندام‌های حسی از محرک‌ها و تعبیر مغز از اطلاعات دریافتی است... در واقع ظریف‌ترین فرآیندهای اندیشهٔ آدمی بر الگوی خاصی از رویدادهای برقی و شیمیایی مغز استوارند. به همین سبب شناخت جوانب گوناگونِ فرآیندهای زیست‌شناختی بنیادین رفتار و کارکرد ذهن، در پرتو شناسایی فرآیندهای زیستی زیربنایی آن‌ها بهتر حاصل می‌شود.»[۵]

با وجود برخی نشانه‌ها از پیشینهٔ کهن عصب‌شناسی [۶]، این علم در معنای نو خود از سده هجدهم آغاز شده است. روش بررسی در عصب‌شناسی، بیش‌تر بهره‌مندی از بررسی‌های آزمایشگاهی، یعنی کار بر روی مغز جانداران بوده است. اما تبیین عصب‌شناختیِ آن دسته از فعالیّت‌هایی که ویژه نوع انسان است، با روش آزمایشگاهی شدنی نبود. تنها روش، بررسی بر روی مغز مردگان بود که تا اندازه‌ای چنین تبیینی را ممکن می‌ساخت. اما پیشرفت فناوری، به ساخت افزارهای بررسی نوینی شد. دستیابی به روش‌هایی مانند «سی تی اسکن»، «ام آر آی»، «پت اسکن» و... عصب‌شناسی را پیشرفت داد و راه عصب‌شناسان را برای بررسی فعالیّت‌های ویژه و خاص انسان‌ها هموار کرد.

نمونه‌ای از این فعالیّت‌های ویژه انسانی، به پدیده «ذهن فرهنگی» می‌توان اشاره کرد. مغز انسان از نظر زیست‌شناختی مانند مغز جانداران است. «اما انسان علاوه بر تکوین زیست‌شناختی در رابطه با محیط طبیعی زیست، در رابطه با محیط اجتماعی نیز دارای ذهن فرهنگی شده است.»[۷] ذهن فرهنگی از دو رویکرد «توصیفی» و «تجویزی» از سوی عصب‌شناسی می‌تواند تحلیل شود، زیرا «تمام تجربیات در طول زندگی از یک مطالعهٔ ساده گرفته تا مراودات گستردهٔ فرهنگی، ساختار مغز ما را شکل می‌دهند»[۸]

عصب‌شناسی با بررسی بر روی مغز، این توانایی را دارد که ادراک‌ها و رفتارهای انسانی را بتواند توصیف کند. همچنین از جنبه توصیفی، عصب‌شناسان بر این باورند که «علم عصب پایه ما را در شناخت عمیق‌تر از خویشتن و ساختن محیطی انسانی‌تر برای زیستن کمک می‌کند.»[۹] در این جنبه تجویزی، قلمرو علم اعصاب با قلمرویی مانند «شناخت» (cognition) درهم می‌آمیزد و «عصب‌شناسی شناختی» (Neurocognition) را شکل می‌دهد. علوم شناختیِ سنتی، رفتارها و عملکردهای شناختی را بدون توجه به ساختار مغز و عملکردهای آن بررسی کرده است؛ اما عصب‌شناسی شناختی این کار را با بررسی بر روی مغز پی می‌گیرد تا پاسخ‌گوی این پرسش باشد که «فعالیت‌های ذهنی چگونه در مغز پردازش و تقویت می‌شوند؟»

در این رویکرد از عصب‌شناسی، علوم طبیعی با علوم انسانی پیوند می‌خورد و موضوع‌هایی مانند زیست‌شناختی، فیزیولوژیکی و... با موضوع‌هایی همچون فرهنگ، روان‌شناسی، تربیت و یادگیری نزدیک و هم‌نشین می‌شوند. دانش اعصاب‌شناختی، علمی جوان و رو به رشد است که هدف آن توصیف پایه عصبی فرایندهای شناختی است. از این دیدگاه، موضوع «خواندن و مطالعه» به سبب پیوند استواری که با فرایندهای شناختی همچون زبان، حافظه، یادگیری، درک و... دارد، از زاویه عصب‌شناسی، نه‌تنها می‌تواند تبیین و تحلیل شود بلکه پیشرفت و گسترش نیز بیابد.