معرفی شاعر
دوازده تیر، مصادف با نود و هفتمین سال مرگ میرزاده عشقی، شاعر، روزنامه نگار و نمایش نویس معاصر بود؛ شاعر صریح اللهجه ای که به علت داشتن زبانی آتشین، در سی سالگی ترور شد.
سید محمدرضا میرزاده عشقی، فرزند سید ابو القاسم کردستانی، در ۱۲ جمادیالاخر۱۳۱۲ ه. ق. مطابق با ۲۰آذر۱۲۷۳ در شهر همدان به دنیا آمد. ابتدا در مکاتب محلی و از هفتسالگی در مدارس «الفت» و «آلیانس» همدان به تحصیل پرداخت و زبان فارسی و فرانسوی را به خوبی آموخت و پیش از فراغت از تحصیل به سمت مترجمی، نزد یک بازرگان فرانسوی مشغول به کار شد. در سال ۱۲۸۵ ه. ش. که مظفر الدینشاه فرمان مشروطیت را امضا کرد، عشقی دوازدهساله بود. در سال ۱۳۲۷ ه. ق. برابر با ۱۲۸۸ ه. ش. که قوای مجاهدین به تهران وارد شده بودند و محمدعلیشاه در سفارت روسیه متحصن، و سپس از سلطنت خلع شده بود، عشقی هم از همدان به تهران مسافرت کرد و اولین بار در سن پانزده سالگی در تهران سیاحت کرد و اوضاع نابسامان آنجا را مشاهده کرد و سپس به همدان بازگشت. او در هفدهسالگی درس و تحصیل را بهکلی رها کرد و وارد فعالیتهای اجتماعی شد.
عشقی در سال ۱۳۳۳ ه. ق. در همدان روزنامهای را به نام «نامهٔ عشقی» دایر کرد و در همان اوقات که اوایل جنگ بینالملل اول بود، با سایر مردان سیاسی به استانبول که کانون فعالیت ملیها شده بود، مهاجرت کرد و دو سال، از ۱۲۹۵تا۱۲۹۶ ه. ش. در آنجا گذراند و به رسم مستمع آزاد در مکتب سلطانی و دار الفنون حاضر شد و در آنجا بود که نخستین آثار شاعرانهٔ خود، مانند نوروزینامه و اپرای رستاخیز شهریاران ایران را بهوجود آورد.
عشقی در اواخر جنگ به ایران بازگشت، مدتی در همدان ماند و سپس راهی تهران شد. او در تهران به صف پرشورترین مخالفان قرارداد ۱۹۱۹ وثوقالدوله-کاکس که مضمون آن تحتالحمایگی ایران از سوی بریتانیا بود، پیوست، به تبلیغ و تهییج سخنرانیهای تند پرداخت و از جمله، شعری با عنوان به نام عشق وطن سرود. در پی این اعتراضها و چامهسراییها، حسن وثوق، رییسالوزرا، عشقی را به همراه جمعی از مخالفان معاهده به زندان انداخت و جمعی دیگر را به کاشان تبعید کرد.
در این برهه کشور دچار بحران سیاسی بود. در اسفند ۱۲۹۹ ه. ش. سید ضیا الدین طباطبایی توانست کودتا کند و کشور را در دست گیرد. عشقی که به سیدضیاء و خلوص او در خدمت به کشور معتقد بود، او را در یکی از اشعارش «تازهساز ایران کهن» نامید. اما حکومت نود روزهٔ سیدضیاء سقوط کرد و بعد از وی چند دولت دیگر پیاپی آمدند تا آنکه رضاخان سردار سپه که در دولت سیدضیاء وزیر جنگ بود، به نخستوزیری رسید. عشقی در مجلس چهارم به نمایندگان اقلیت، که سیدحسن مدرس و ملکالشعرای بهار جزو آن بودند، میتاخت و مقالات تند و آتشینی در انتقاد از وضع سیاسی کشور انتشار میداد؛ هرچند که چندی بعد، پس از مطرحشدن مسئلهٔ جمهوری، او به حمایت ایشان پرداخت. از جملهٔ آن مقالات، مقالهٔ عید خون بود که علی دشتی آن را در روزنامهٔ شفق سرخ چاپ کرد. هنگامی که مجلس چهارم پایان یافت، عشقی شعر مستزادی ساخت که چنین آغاز میشد:
این مجلس چهارم به خدا ننگ بشر بود،
دیدی چه خبر بود؟
هر کار که کردند ضرر روی ضرر بود،
دیدی چه خبر بود؟
عشقی در سال ۱۳۰۰ شمسی، روزنامهٔ قرن بیستم را که صاحب امتیاز و مدیر آن بود، در تهران تأسیس کرد و منتشر ساخت. تاریخ انتشار نخستین شمارهٔ این جریده در شانزدهم اردیبهشت۱۳۰۰ برابر با جمعه ۲۷شعبان۱۳۳۹ قمری، و نحوهٔ انتشار آن با حروف سربی در ۱۶ صفحهٔ قطع وزیری و بهطور هفتگی بود. روزنامهٔ قرن بیستم چون بیشتر، مقالات و اشعار تند انقلابی و انتقادی عشقی را شامل میشد، بارها از طرف هیئت حاکمه، شمارههای آن توقیف و ادامهٔ کار روزنامه بهکلی متوقف و تعطیل میشد. اما عشقی با سرسختی توانست تا هنگام مرگش چاپ این روزنامه را ادامه دهد و تا آن هنگام بیستوسه شماره از آن منتشر شده بود.
در سال ۱۳۰۲ شمسی، مشیر الدوله(حسن پیرنیا) چهارمین کابینهٔ خود را در خردادماه تشکیل داد. طبق دستور رییسالوزرا، میرزادهٔ عشقی به ریاست ادارهٔ بلدیه(شهرداری) ایالت اصفهان انتخاب شد. سهماه بعد، مشیر الدوله استعفا داد و عشقی نیز به همین ترتیب از مقام شهرداری اصفهان کنار رفت. هرچند، به باور محمد قائد، هیچ سندی از اسناد بایگانیشدهٔ بلدیه اصفهان موجود نیست که ادعای شهردار شدن عشقی را تأیید کند؛ او معتقد است که سمت شهرداری اصفهان فقط به عشقی پیشنهاد شده و عشقی این شغل را نپذیرفته یا به دلایلی دیگر، انتصاب رخ نداده است.
به هر جهت، آخرین مقالات عشقی بهگونهای تند و کوبنده بود که به باور بسیاری، منجر به قتل او شد. روزنامهٔ قرن بیستم در روزهای پیش از مرگ عشقی توقیف و نسخههای آن به وسیلهٔ شهربانی جمعآوری گردید. سپس خود او ، در بامداد ۱۲تیرماه۱۳۰۳ در خانهاش، جنب دروازه دولت، به دست دو تن ناشناس هدف تیر قرار گرفت و نزدیک ظهر همان روز در بیمارستان شهربانی جان داد.
میرزاده عشقی شخصیت خاصی داشت. سعید نفیسی در این باره گفته: میرزاده عشقی بسیار دست و دلباز بود و هرچه عایدش میشد، در چند ساعت تمام میکرد و هیچوقت اندوختهٔ فردا را نداشت. دوست بسیار کم داشت و ما دوستان معدود او هرچه کوشیدیم سر و سامانی به کار او بدهیم، خود نگذاشت. تردیدی نیست که «مناعت طبع» داشت، و این مناعت طبع با بلندپروازی همراه بود و بهمحض اینکه گشایشی در زندگی او پیدا میشد، در اندک مدتی تلف میکرد... خاصیت بارز شاعری که در بعضی از سخنسرایان بوده است، در او نیز بود و آن این بود که با «صاحبان قدرت» نمیجوشید و گردنفرازی میکرد، اما دربارهٔ کسانیکه به او نزدیک بودند، فروتن بود . گاهی منتهای فرمانبرداری را داشت. از دیگر خصوصیات عشقی این بود که هیچوقت زیر بار عرف و مقتضیات نمیرفت. خشم و نفرتی از اوضاع زمانه داشت و گاهی در این زمینه بسیار بیباک و بیپروا بود. میتوان گفت مردی افراطی بود، چه در دوستی و چه در دشمنی، چه در موافقت و چه در مخالفت.
پایگاه خبری و اطلاع رسانی کتابخانه شهید هاشمی نژاد